پایان
نامه اش درباره توسعه پایدار در مناطق آزاد بوده. ایده دارد، انگیزه دارد، جزیره را
دوست دارد و تصمیم گرفته بماند. می گوید:« نمی خواهم مهاجرت کنم. می خواهم همین جا
اثر بگذارم.» اما وقتی از او می پرسی در کدام حلقه تصمیم سازی حضور دارد، لبخند می
زند؛ همان لبخند آشنای نسل جوانِ منتظر.
او
درجلسات رسمی نیست. در شوراهای اثرگذار جایی ندارد. در پروژه های کلان دعوت نمی
شود. او فقط تماشاگر است.
و این
تصویر، فقط یک روایت شخصی نیست؛ تصویری است از شکافی که آرام و بی صدا در حال عمیق
تر شدن است.
این
روزها رأس مدیریت جزیره در اختیار مدیری جوان است. این اتفاق، در نگاه اول، نشانه
ای امیدوارکننده است؛ نشانه ای از تغییر نسل در سطوح بالای تصمیم گیری. اما پرسش
اساسی این جاست: آیا جوان بودن در رأس، به تنهایی برای پرکردن شکاف میان مدیریت و
نسل جوان کافی است؟
واقعیت
این است که مسئله امروز جزیره، سن مدیران نیست؛ مسئله، سهم نسل جوان بومی در
ساختار تصمیم سازی است. اگر حلقه های اصلی هم چنان بسته بمانند، اگر انتخاب ها هم
چنان در جمع های محدود و تکراری صورت گیرد، اگر فرصت ها بیشتر میان نام های آشنا
دست به دست شود، تغییر در رأس، هر چقدر هم ارزشمند، به تحول ساختاری منجر نخواهد
شد.
نسل
جوان جزیره امروز تحصیل کرده تر، آگاه تر و مطالبه گرتر از گذشته است. بسیاری از
آنان سال ها در همین خاک رشد کرده اند، در همین مدارس درس خوانده اند، با فرهنگ
بومی خو گرفته اند و در دانشگاه های معتبر آموزش دیده اند. آنان نه بیرون از جزیره
اند، نه بی ارتباط با مسائل آن. اتفاقا مسئله دقیقا همین جاست: آن ها در متن جامعه
اند، اما در متن تصمیم ها نیستند.
باید
صریح گفت: حضور نمادین جوانان، جایگزین مشارکت واقعی نمی شود. دعوت به چند نشست
مشورتی یا انتشار چند تصویر از دیدارهای رسمی، به تنهایی به معنای واگذاری نقش
نیست. نسل آینده، بیش از عکس و عنوان، سهم و اختیار می خواهد.
تحول،
زمانی معنی پیدا می کند که یک شبکه از نیروهای تازه نفس، فرصت تجربه، خطا، یادگیری
و اثرگذاری پیدا کند. اگر بدنه مدیریتی جزیره هم چنان متکی به حلقه های محدود باقی
بماند، طبیعی است که جوانان بومی احساس کنند تنها «میهمان» تصمیم هایی هستند که
آینده شان را رقم می زند. و اینجا نقطه حساس ماجراست. جوان ناامید، الزاما معترض
پرصدا نمی شود. او اغلب آرام کنار می کشد. در سکوت، گزینه های دیگری را بررسی می
کند. پیشنهادهای شغلی بیرون از جزیره را جدی تر می گیرد سرمایه انسانی ای که سال
ها برایش هزینه شده، بی هیاهو از دست می رود. این همان مهاجرت خاموش است؛ خطری که
با آمار رسمی شروع نمی شود، با حس بی تأثیری آغاز می شود.
سوال
ساده اما بنیادین این است: اگر آینده جزیره به دست همین نسل ساخته خواهد شد، چرا
در طراحی آن آینده، نقش پررنگی به آن ها داده نمی شود؟
هیچ
مدیری، حتی اگر جوان باشد، به تنهایی نماد تحول نیست. تحول، محصول سازوکار است؛
سازوکاری که مسیر ورود نخبگان بومی را شفاف و رقابتی تعریف کند، معیارهای انتخاب
مدیران میانی را اعلام کند، و به ایده های نو فرصت اجرا بدهد. بدون این زیرساخت
ها، تغییر در رأس، به یک نشانه محدود تقلیل می یابد.
باید
پذیرفت که نسل جوان بومی، رقیب مدیریت نیست. این نسل سرمایه مدیریت است. نادیده
گرفتن آن، به معنای تضعیف آینده ای است که همه از آن سخن می گویند. جزیره ای که می
خواهد در رقابت اقتصادی و گردشگری منطقه پیشتاز باشد، نمی تواند از ظرفیت جوانانش
در حوزه های فناوری، برنامه ریزی شهری، محیط زیست، فرهنگ و اقتصاد دیجیتال عقب
بماند.
این
مطالبه، مطالبه ای سیاسی نیست؛ مطالبه ای توسعه ای است. هر ساختاری که می خواهد
پویا بماند، باید گردش نخبگان را جدی بگیرد. ماندن طولانی مدت در حلقه های بسته،
حتی اگر با نیت خیر همراه باشد، به رکود می انجامد.
مدیران
امروز جزیره یک فرصت تاریخی در اختیار دارند: این که نشان دهند جوان بودن در رأس،
فقط یک ویژگی فردی نیست، بلکه آغاز یک جریان است. جریانی که در آن، شوراهای مشورتی
جوانان شکل بگیرد، سهم مشخصی از پروژه های راهبردی به نیروهای بومی سپرده شود، و
فرآیندهای انتخاب و انتصاب شفاف و قابل ارزیابی گردد. نسل آینده نمی تواند برای
همیشه پشت در بماند. نمی تواند فقط در مراسم ها حضور داشته باشد، اما در تصمیم ها
غایب باشد. نمی تواند تماشاگر آینده ای باشد که قرار است خودش در آن زندگی کند.
اگر
امروز به این شکاف توجه نشود، فردا پر کردن آن دشوارتر خواهد بود. اما اگر همین
امروز اراده ای جدی برای باز کردن درها شکل بگیرد، نتیجه اش فقط رضایت چند جوان
نخواهد بود؛ نتیجه اش افزایش سرمایه اجتماعی، بازسازی اعتماد عمومی و تثبیت آینده
ای پایدار برای جزیره خواهد بود.
نسل
جوان جزیره آماده است؛ نه برای تقابل، بلکه برای مشارکت. آماده است که مسئولیت
بپذیرد، تجربه کند و حتی اشتباه کند، اما در متن باشد، نه در حاشیه. تحول واقعی از
جایی آغاز می شود که نسل آینده، دیگر مهمان تصمیم های امروز نباشد، بلکه شریک آن
ها شود. و این انتخابی است که مدیریت امروز، دیر یا زود، باید با آن روبه رو شود.