مسئله
ساده است اما بسیار تلخ: درآمد واقعی و جانبی بسیاری از مدیرانی که از کیش ارتزاق
می کنند، در خارج از کیش هزینه می شود. پول از جزیره در می آید، اما در جزیره نمی
چرخد. کیش سال هاست با شعار توسعه پایدار و رونق اقتصادی معرفی می شود. از زمان
تأسیس سازمان منطقه آزاد کیش قرار بود این جزیره الگویی از اقتصاد پویا، خوداتکا و
درون زا باشد. اما اقتصاد پویا فقط با بخشنامه و همایش ایجاد نمی شود؛ با «چرخش پول در همان خاکی» ساخته می
شود که از آن درآمد تولید شده است.
وقتی
مدیری در کیش حقوق می گیرد، مزایا می گیرد، پاداش می گیرد، از امکانات سازمانی
بهره مند می شود، اما محل زندگی اصلی اش جای دیگریست؛ وقتی خانواده اش در شهری
دیگر ساکن اند؛ وقتی خریدهای عمده، سرمایه گذاری ها، ساخت و سازها و حتی هزینه های
درمان و تحصیلش بیرون از جزیره انجام می شود؛ یعنی بخشی از خون اقتصاد جزیره کیش
هر ماه از رگ هایش خارج می شود.
این
فقط یک انتخاب شخصی نیست؛ یک پیام مدیریتی است. پیامی به مردم جزیره می گوید: «ما
اینجا موقتی هستیم. شما اما باید بمانید.» مدیری که کیش را خانه نمی داند، چگونه
می تواند درد خانه را بفهمد؟! کسی که هوای شرجی را فقط در ساعات اداری تحمل می
کند، چطور می خواهد برای کیفیت زندگی شب های جزیره تصمیم بگیرد؟ آن که فرزندش در
مدرسه های این خاک درس نمی خواند، چقدر دغدغه ی کیفیت آموزش را از نزدیک مثل
کیشوندان لمس می کند؟ آن که در صف انتظار تک بیمارستان جزیره نمی ایستد، دغدغه
پزشک پروازی خوب را برای درمان دردش لمس نمی کند، با اشتباهای تشخیصی برخی از
پزشکان مواجه نمی شود، چقدر می خواهد به زیرساخت سلامت حساس باشد؟ آیا فقط بازدیدهای
دوره ای کافی است؟
اقتصاد
فقط عدد نیست؛ حس تعلق است. وقتی درآمد در چرخه ی محلی هزینه شود، مشاغل کوچک جان
می گیرند، بازار تکان می خورد، خدمات رشد می کند، سرمایه در همان محدوده تکثیر می
شود. اما وقتی درآمد از جزیره خارج شود، کیش به یک «محل استخراج درآمد» تبدیل می
شود؛ چیزی شبیه سکو، نه شهر.
و این
بسیار خطرناک است.
کیش،
ویترین نیست که فقط از دور بدرخشد. کیش، زیست بوم است. زیست بومی که اگر مدیرانش
خود را جزئی از آن ندانند، توسعه اش کاغذی می شود. در سال هایی که بحث تحول در
مدیریت مناطق آزاد مطرح بوده، بارها از «حکمرانی نوین» سخن گفته شده است. اما
حکمرانی نوین، پیش از هر چیز، به «زیست مشترک» نیاز دارد. مدیری که در جزیره زندگی
نمی کند، عملا در چرخه اجتماعی آن حضور ندارد. او نبض شهر را نه از بازار می شنود،
نه از مدرسه، نه از گفت و گوهای عصرگاهی مردم.
او
فقط گزارش می بیند. و گزارش ها همیشه بوی واقعیت نمی دهند. مسئله این نیست که هر
مدیری الزاما باید برای همیشه در کیش بماند؛ مسئله این است که تا زمانی که مسئولیت
دارد، باید جزیره را خانه بداند، نه اقامتگاه موقت اداری. شاید وقت آن رسیده باشد
که یکی از شاخص های ارزیابی مدیران در مناطق آزاد، «میزان حضور و زندگی واقعی در
همان منطقه » باشد. چقدر از هزینه های شخصی در همان جغرافیا انجام می شود؟ چقدر
سرمایه گذاری شخصی در همان محدوده شکل می گیرد؟ چقدر خانواده در همان بافت اجتماعی
تنیده شده اند؟
اگر
مدیری به آینده کیش باور دارد، باید سهمی از آینده اش را هم در همین خاک تعریف
کند. در غیر این صورت، توسعه شبیه همان ساختمان هایی می شود که نور دارند اما ساکن
ندارند.
کیش
سال هاست قرار بود نمونه ای مدیریت کارآمد و اقتصاد پویا باشد. اما هیچ الگویی با
مدیران عبوری ساخته نمی شود. الگو را کسانی می سازند که ماندن را انتخاب می کنند،
نه فقط مدیریت کردن را.
این
یادداشت دعوت به تقابل نیست؛ دعوت به مسئولیت است. اگر درآمد از این خاک می آید،
باید در همین خاک جریان پیدا کند. اگر از امکانات این جزیره استفاده می شود، باید
بخشی از سرمایه نیز در همین زیست بوم رسوب کند. اقتصاد محلی با شعار حمایت نمی
شود؛ با خرج کردن، با سرمایه گذاری، با ماندن حمایت می شود.
مدیری
که کیش را فقط یک پله ی شغلی می بیند، هرگز برای آن آینده نمی سازد. آینده را کسی
می سازد که اینجا را خانه بداند؛ با همان شرجی، با همان محدودیت ها، با همان مردم.
و شاید وقت آن رسیده یک سوال ساده اما جدی تر پرسیده می شود: اگر کیش آن قدر خوب است که از آن
ارتزاق می کنیدو پست و مسئولیت آن را دوست دارید ، چرا آن قدر خوب نیست که در آن زندگی کنید؟ و اگر
پاسخ این سوال سکوت است، باید صریح گفت: مدیری که سرمایه اش را از کیش می گیرد اما
دل و زندگی اش را جای دیگری خرج می کند، نه مدیر توسعه که صرفا بهره بردار موقعیت
جزیره است. جزیره معدن نیست که بیایید،
برداشت کنید و بروید. اینجا شهر است، با مردمی که ماندن را انتخاب کرده اند. و
مدیری که اهل ماندن نیست، حق ندارد برای ماندگاران نسخه بپیچد. او زمانی می تواند
که این کار را بکند که حداقل برای همان مدتی که در کیش به مدیریت می پردازد کل
زندگی خود را به این شهر منتقل کند و با گوشت و پوستش مشکلات و معایب و دست
اندازها را دریابد.
به
امید روزی که این مدیران با این دید به جزیره آمده و در کنار زندگی در پی سازندگی
باشند. آن موقع است که بعد از پایان کار و مسئولیت وقتی عزم بازگشت به وطن خود را
دارد نامی نیک را در جزیره از خود به یادگار خواهد گذاشت.