در هرصورت چیزی که وجود دارد و نمی شود آن را انکار کرد وجود فساد دربرخی دستگاههای
متولی در کشور هست و آنچه بر سر مردم آوار می شود آسیب و زیان ناشی از این
فسادها حالاچه سازمان یافته باشد ، چه غیر سازمان یافته و صرفا بر مبنای عملکرد
افراد ! ولی هر چه باشد این افراد هم برای پیداکردن جرات و جسارت ورود به این عرصه و مهم تر عدم رسیدگی وعدم پیگیری آن
نیاز به پشتیبانانی دارند که در دستگاه و سازمان مربوطه صاحب قدرت و برش باشند!
نکته جالب توجه هم اینکه در برخی سازمان ها 70-80 درصد متولیان ارشد آن سازمان
و دستگاه بر وجود این فساد حکم تائید می
زنند و مخالفت با آن را اعلام می دارند اما یارای برخورد با آن
و حذف آن را ندارند!!
گستره این فساد هم متاسفانه ارتباطی به استان ، شهر یا حوزه و منطقه ای خاص و
یا دستگاههای خاصی ندارد با کنکاش و بررسی اجمالی می توان رگه هایی از این فساد را
در جاهای مختلف و به شکل ها و انواع مختلف
مشاهده کرد .چیزی که متاسفانه موجب و مانع رشد و توسعه کشور و شکل گیری همه مشکلات اقتصادی و اجتماعی برای جامعه ما شده است.اما سرمنشاء
شکل گیری این فساد و ناهنجاری در جامعه ما چیست؟!
چرا علیرغم برخورداری از یک جامعه اسلامی و با داشتن آموزه های دینی باز هم
شاهد وجود فساد در جامعه هستیم. فسادی که عامل اصلی عدم توسعه و پیشرفت کشور و
عامل بسیاری از مشکلات موجود در جامعه است.
همواره بعنوان نمونه برای بیان یک جامعه پیشرفته و انسان های مسئول در برابرای
بر تلاش جهت پیشرفت جامعه از کشورهایی مثل
ژاپن و کره جنوبی و برخی کشورهای اروپایی
نام می بریم. اما خود در کشوری با داشتن فرهنگ و تمدن غنی و آموزه ها و ارزش های دینی و
آسمانی بیشترین آسیب ها را از چنین پدیده
هایی دیده ایم!
اما سر منشاء شکل گیری این فسادها و
لگد مال شدن ارزش های اجتماعی و انسانی در
جامعه ما چیست؟
- نامطلوب بودن شیوه حکمرانی و سازو
کارهای اشتباه سازمان های دولتی که راه و مجال را برای این فساد بازگذاشته است؟
- سست باوری وجدان و شرافت انسانی که
موجب دست درازی به آنچه حق انسانی و اجتماعی مان نیست و مربوط به دیگران است می
شود ؟
- دوری گرفتن از آموزه های دینی واخلاقی و عدم اعتقاد راسخ به آنچه از دین و عرف جامعه آموخته ایم؟
- ضعیف شدن اخلاق و ارزش های انسانی در جامعه وعدم توجه به ارزش های اجتماعی و قانع نبودن به آنچه در حوزه کاری و مسئولیت ها
تعریف شده است؟
- نیاز و فشارهای اقتصادی موجود در جامعه
و یا بلندپروازیهای غیر متعارف که موجب می شود افراد به حد و حق خود قانع
نباشند و به سرمایه های اجتماعی و حقوق دیگران دست درازی کنند !
تغییر نگاه وتفکر اعضاء جامعه و
جایگزین شدن و ترجیح موفقیت های فردی در اندیشه افراد حتی اگر به لگد مال شدن حقوق افراد جامعه منجر
شود ، بجای تلاش برای کمک به پیشرفت جامعه ؟
سوال این است!
چرا بعضا" یک مسئول و یک مدیر به حق و حقوق خود در چارچوب مسئولیت و
جایگاهی که دارد قانع نیست و تصورمی کند برای هر دستوری که می
دهد و هر امضایی که می کند یا موافقتی که اعلام می کند باید خود هم عایدی و سهمی ببرد ؟!
چرا برخی از مدیران و مسولان جامعه به
جای اینکه فکر کنند به کار گمارده شده اند تا خدمتی انجام دهند و تسهیلگر کار مردم
باشند تصور می کنند پشت میز نشسته اند تا
مواظب باشند مردم خلاف نکنند!
چرا بجای اینکه حامی و پشتیبان و مشوق
توسعه فعالیت های مختلف سرمایه گذاری ،اقتصادی، اجتماعی ،فرهنگی و.... باشند در
گام اول نگاه شان این است که سهم من از
این حرکت جدید چقدر خواهد بود !! و اگر
محقق نشود چوب لای چرخ آن کار می گذارند؟!
برادر من! خواهر من!
سهم تو از این دستورو بررسی و موافقت و پاراف کردن ، همان میز و جایگاه و احترام واعتبار
و شان اجتماعی است که در اختیار داری ! و حقوق و اضافه کاری و مزایا وپاداش و حق ماموریت و حق جلسه و خانه و ماشین و .....دهها
مزایای دیگری است که میگیری و بس! و همه اینها هم از ثروت و بودجه همین جامعه تامین می شود .
چرا قانع نیستی !!
آن متقاضی بیچاره که منتظر دستور و
موافقت شماست برای این مجوز و طرح و کار هزارجور ریسک کرده ، در این شرایط بد اقتصادی
سرمایه گذاری کرده ، با مشقت فراوان پولی
فراهم آورده تا کاری پدید آورد و صد البته
اشتغال برای تعدادی و ارائه خدماتی برای جامعه و البته هم سودی برای خود در نتیجه این تلاش و ریسک پر مشقت !
چرا به سود او و نتیجه زحمت و ریسک خطرناک او چشم طمع داری و تصور می کنی از سود او سهمی هم باید نصیب تو گردد؟! و الا می پیچونی.......! آیا این انصاف است؟!
آیا جامعه ای که این مسئولیت و اختیار
و قدرت را به تو داده است که از آن برای کمک به پیشرفت و توسعه اش استفاده کنی
اینگونه باید تاوان بدهد و بخاطر انتخاب تو متضرر شود؟! چون تو افراد و نیروهایش
را اینگونه به قربانگاه می بری چرا که اگر تبعیت نکنند پس باید تلف شوند و جامعه از خدمات آنها محروم؟!
میدانی نیروهای انسانی بزرگترین سرمایه و ثروت یک جامعه هستند و آن جامعه کلی
برای آنها هزینه کرده تا منشاء اثر و پدید آورنده آثار باشند؟ با چه منفعتی بزرگتر
از منافع یک جامعه ، آنها را قربانی می
کنی؟
اگر هم چشم به سود و منافع کارو
فعالیتش داری ، ریسک کن میزت را رها کن
بیا اینور میز ، همه مواهب و مزایای
مسولیت و مدیریت دولتی را رها کن ، فکر کن ، وقت بذار، سرمایه گذاری کن ،همت کن ، مثل
یک شهروند عادی وارد فعالیت شو ، راه بیانداز، کار کن و سود ببر!
نمی شود که از یک طرف موقعیت و جایگاه و مزایای دولتی را داشته باشی ،چشمت هم به سهم خواهی از دسترنج بخش خصوصی باشد !
بنظر می رسد سهم خواهی بخشی از مدیران از فعالیت های بخش خصوصی در کشور در
زمینه های مختلف یکی از سر منشاهای شکل گیری فساد در سیستم دولتی ما باشد . آنجا
که مدیر و مسول دولتی به حق و حقوق خود که از دولت می گیرد قانع نیست و چشم طمع به
سود حاصل از فعایت های بخش خصوصی ) دارد ،
تصورش از موقعیت و مسئولیتی که در اختیارش گذاشته شده بجای فکر و اندیشه برای
استفاده از این فرصت برای خدمت به پیشرفت و توسعه شهر ، متاسفانه فرصتی برای دست
یابی و ایجاد منافع شخصی و فردی و گروهی است ...!
خارج از وظیفه و مسئولیت خود برای کمک
به تسهیل کار ، پیشنهاد می دهد ، پیشنهاد
میگیرد ، آلوده می شود و سرانجامش می شود
چای دبش ....، می شود بابک زنجانی .....، می شود فساد فولاد و پتروشیمی ودهها و
صدها فساد های جوراجوری که دیده ایم و شنیده ایم! و اعتماد اجتماعی ما را لگد مال
کرده است .
امید آن را داریم همه افراد جامعه ما چه مدیر دولتی چه فعال بخشی خصوصی به جایگاهی از بلوغ و
باور اجتماعی برسیم که بپذیریم در هر
جایگاهی هستیم به اندازه زحمت و تلاش خود
خواستار سهم از منابع و ثروت جامعه باشیم اگر در جایگاه دولتی هستیم به اندازه
حقوق تعریف شده برای آن جایگاه باشد و همه
هم و غم مان باید تلاش برای خدمت به مردم و جامعه
در چارچوب مسئولیت کاری که داریم قرار
گیرد و اگر در بخش خصوصی هستیم به
اندازهای که به جامعه هدف ارائه خدمت می کنیم توقع سود و بهره وری مالی از جامعه داشته
باشیم. حرکت در این راستا توسط هر دو بخش خصوصی و دولتی مسیر ایده آلی است که جامعه را بسوی توسعه و
پیشرفت رهنمون می کند و غیر آن وضعیتی هست
که متاسفانه امروز دچار آن هستیم!
ناگفته
نماند این یادداشت به هیچ وجه منکر زحمات،تلاش و شایستگی های بسیاری از مدیران
صادق ، دلسوز و لایقی که جان در گرو خدمت
به مردم ، جامعه و سرافرازی ایران بزرگ و عزیز دارند،
نیست و نویسنده یادداشت در برابر
همه آنها سر تعظیم فرود می آورد.