جایی
که مسئول، خود را پاسخگو بداند و نقد را نه تهدید، بلکه فرصت اصلاح ببیند، حتی با
کمترین منابع هم می توان مسیر پیشرفت را هموار کرد. بالعکس، جایی که مسئولیت گریزی
و نقد ناپذیری رواج پیدا کند، بهترین ظرفیت ها نیز به تدریج فرسوده می شوند.
منطقه
آزاد کیش، به عنوان یکی از ویترین های اقتصادی و اجتماعی کشور، بیش از هر جای دیگری
نیازمند این دو اصل بنیادین است. کیش فقط یک جزیره توریستی نیست؛ یک الگوی مدیریتی
است که نگاه ها به آن دوخته شده و هر تصمیم، هر بی تصمیمی و هر واکنشی از سوی
مسئولانش، پیام روشنی به جامعه مخابره می کند. این پیام می تواند اعتماد بسازد یا
آن را به تدریج تحلیل ببرد. مسئولیت پذیری یعنی پذیرفتن اینکه تصمیم ها پیامد
دارند؛ یعنی اگر پروژه ای نیمه کاره ماند، اگر وعده ای محقق نشد، اگر سیاستی نتیجه
معکوس داد، اولین واکنش، فرافکنی و مقصر دانستن دیگران نباشد. مسئولیت پذیری یعنی
گفتن یک « بله ، اشتباه کردیم » ساده اما شجاعانه. جمله ای که شاید در کوتاه مدت
هزینه داشته باشد، اما در بلند مدت سرمایه ای گران بها به نام اعتماد عمومی تولید
می کند.
در
مقابل، انتقادپذیری مکمل طبیعی مسئولیت پذیری است. نقد، اگر از سر دلسوزی باشد، نه
تخریب است و نه دشمنی. رسانه ها، فعالان اجتماعی و حتی شهروندان عادی وقتی از
مشکلات می نویسند و سخن می گویند، لزوما قصد سیاه نمایی ندارند. بسیاری از این
نقدها حاصل تجربه زیسته مردمی است که با مسائل روزمره، بروکراسی، تصمیم های متناقض
یا بی پاسخ ماندن مطالباتشان دست و پنجه نرم می کنند. مسئولی که نقد را بر نمی
تابد، ناخواسته دیواری میان خود و جامعه می کشد. این دیوار شاید در ابتدا آرامش
ظاهری ایجاد کند، اما به مرور فاصله ای عمیق می سازد؛ فاصله ای که در آن، مردم
احساس شنیده نشدن می کنند و مسئولان نیز از واقعیت های میدانی دور می مانند. نتیجه
این فاصله، تصمیم هایی است که روی کاغذ درست به نظر می رسند، اما در عمل کارآمد
نیستند.
کیش،
با همه ظرفیت های انسانی، اقتصادی و فرهنگی اش بیش از هر چیز نیازمند مدیرانی است
که گوش شنوا داشته باشند. مدیرانی که بدانند اقتدار واقعی از بستن دهان منتقدان به
دست نمی آید، بلکه از توان پاسخ گویی منطقی، شفاف و محترمانه شکل می گیرد. اقتدار،
محصول گفت و گوهست نه سکوت تحمیلی.
از
سوی دیگر، جامعه نیز باید یاد بگیرد نقد مسئولانه را از تخریب شخصی جدا کند. نقد
مؤثر، مستند، منصفانه و راه حل محور است. اما این واقعیت، مسئولان را از وظیفه
پذیرش نقد معاف نمی کند. اتفاقا در فضایی که نقد گاهی تند می شود، هنر مدیریت در
آرام سازی فضا و تبدیل اعتراض به مشارکت معنی پیدا می کند. اگر جامعه و نمونه آن
جزیره کیش می خواهد هم چنان نماد پویایی و تفاوت باشد، باید در حکمرانی نیز متفاوت
عمل کند. شفافیت در تصمیم ها، پاسخ گویی به رسانه ها، توضیح صادقانه درباره
محدودیت ها و پذیرش خطا، نه نشانه ضعف که نشانه بلوغ مدیریتی است. مردم کیش،
سرمایه اجتماعی این منطقه اند و سرمایه اجتماعی، فقط با اعتماد زنده می ماند.
در
پایان، مسئولیت پذیری و انتقادپذیری دو شعار زیبا برای سخنرانی نیستند؛ دو الزام
حیاتی برای اداره جامعه اند. کیش می تواند الگویی باشد که نشان دهد در ایران هم می
توان نقد کرد، شنید، اصلاح کرد و جلو رفت. اما این مسیر، فقط با شجاعت مسئولان در
پذیرش مسئولیت و گشودن آغوش به روی نقد آغاز می شود؛ شجاعتی که امروز بیش از همیشه
به آن نیاز داریم.