.
مدیر عامل و معاونان در مناطق آزاد، فقط
مدیر یک سازمان اداری نیستند، آن ها در عمل، مدیر زندگی روزمره هزاران شهروند
محسوب می شوند؛ مردمی که به آن ها « کیشوند » ، "قشموند" و.... گفته می
شود اما در واقع صاحبان اصلی این سرزمین هستند. سوال ساده است، اما پاسخ ها معمولا
پیچیده و پر از کلی گویی؛ مدیران مناطق آزاد، در طول دوره مدیریت خود، دقیقا چه
خدمتی به مردم این سرزمین ها داشته اند و چقدر درباره آن شفاف و صادق بوده اند؟
مدیریت
در مناطق آزاد اغلب با وعده آغاز می شود؛ وعده رونق، اشتغال، سرمایه گذاری، تسهیل
زندگی و تبدیل منطقه به یک الگو در سطح کشور. اما تجربه نشان می دهد فاصله میان «
وعده های پشت تریبون» و « واقعیت کف جامعه » گاهی آن قدر زیاد است که اعتماد،
اولین قربانی آن می شود. مردم نه گزارش های رنگی می خواهند، نه افتتاح های نمایشی.
آن ها می خواهند بدانند تصمیمی که امروز گرفته می شود، فردا چه اثری بر اجاره خانه
شان، شغل فرزندشان و کیفیت زندگی شان دارد.
شفافیت
در مناطق آزاد هنوز بیشتر شبیه یک شعار زیباست تا یک رویه ثابت. گزارش عملکردها
اغلب کلی، آماری و بدون جزئیات قابل سنجش اند. پروژه ها افتتاح می شوند، اما کسی
نمی گوید هزینه واقعی شان چه بوده، چه کسانی منتفع شده اند و سهم مردم بومی و ساکن
دقیقا کجاست. وقتی پرسشی انتقادی مطرح می
شود، پاسخ ها یا به سکوت ختم می شود یا به جملاتی از جنس « در دست بررسی است » !
عبارتی که سال هاست در ذهن مردم معادل « فراموش خواهد شد » است.
راستگویی
اما از شفافیت هم مهم تر است. مدیران مناطق آزاد اگر نمی توانند کاری را انجام
دهند، شجاعانه بگویند « نمی شود ». اگر قانونی مانع است، اگر منابع نیست، اگر
تصمیمی خارج از اختیار آن هاست، صادقانه با مردم در میان بگذارند. مردم بالغ تر از
آن هستند که حقیقت را نپذیرند؛ آن چه نمی پذیرند، توجیه، اغراق و آمارسازی است.
تجربه نشان داده اعتماد، نه با پروژه های میلیاردی، بلکه با یک جمله صادقانه ساخته
می شود.
نقش
معاونان که در این میان کمتر دیده می شود، کمتر از مدیرعامل نیست. بسیاری از تصمیم
های اجرایی و روزمره دقیقا در حوزه معاونت ها شکل میگیرد؛ همان جا که گاهی پاسخ
گویی کم می شود. معاونانی که پشت عنوان ها پنهان می شوند و کمتر خود را در معرض
پرسش مستقیم مردم قرار می دهند، ناخواسته به فرسایش سرمایه اجتماعی سازمان ها کمک می کنند. مدیری که مردم را نمی بیند، دیر یا
زود از واقعیت جامعه جدا می شود.
مدیریت
در مناطق آزاد، مدیریت « جزیره ای » نیست؛ حتی اگر جغرافیا جزیره باشد. این مدیریت
باید اجتماعی باشد؛ یعنی شنیدن، گفت و گو کردن، نقد پذیر بودن و توضیح دادن. نشست
های نمایشی با منتخبان محدود، جای گفت و گوی واقعی با شهروندان را نمی گیرد. مردم
نیاز دارند صدایشان شنیده شود، نه فقط در زمان بحران یا اعتراض، بلکه به عنوان
بخشی از فرآیند تصمیم سازی.
مدیر
باید بداند نقد از سر تخریب نیست؛ از سر دغدغه است. بسیاری از مدیران مناطق آزاد
می آیند و می روند، اما آنچه می ماند، خاطره مردم از دوره مدیریت آن هاست. خاطره
ای که با صداقت، شفافیت و خدمت واقعی می تواند محترمانه باشد یا با پنهان کاری و
فاصله گرفتن از مردم، تلخ و فرساینده. البته که در سال های گذشته و هم اینک
مدیرانی در جزیره حضور دارند که واقعا
دغدغه مند بوده و در راستای اهداف و منافع جزیره تلاش های بسیاری برای اعتلای نام این جزیره
مرجانی داشته اند. تلاش هایی که بسیار در خور توجه بوده و اقداماتی که شاید در
سالیان بعد نتیجه و ثمر آن را شاهد باشیم.
شاید
وقت آن رسیده که مدیران عامل و معاونان مناطق آزاد از خود بپرسند: اگر امروز
مدیریت ما به پایان برسد، مردم منطقه چه خواهند گفت؟ از کدام خدمت ما یاد می کنند؟
از کدام صداقت و از کدام پاسخ گویی؟ مناطق آزاد بیش از هر چیز به « مدیرانی در
میدان » نیاز دارند، نه مدیرانی در ویترین. مدیرانی که راستگویی را هزینه ندانند و
شفافیت را تهدید تلقی نکنند. چرا که در نهایت، این مردم هستند که به مدیریت معنی
می دهند؛ نه تابلوها، نه عناوین و نه گزارش های پر زرق و برق.