|
 تاریخ
اجتماعی گواهی می دهد که هیچ سازمان یا مدیری هرچند توانمند و کاردان، به تنهایی و
بدون بهره گیری از افکار و دیدگاه های دیگران، نمی تواند به سمت تعالی و پیشرفت
حرکت کند. در این میان، نقد و مخالفت، نه به عنوان یک دشمنی یا تهدید، بلکه به
عنوان مهم ترین ابزار برای پالایش و اصلاح امورجامعه شناخته می شود. متأسفانه گاهی شاهدیم که برخی
مسئولین، شنیدن حقیقت و نقد رابر نمی نتابند و آن را نوعی تقابل بتا خود ودر راستای تضعیف اقتدارشان تلقی می کنند در حالی که این
دیدگاه، بزرگ ترین مانع بر سر راه توسعه و خدمت رسانی و پیشرفت جامعه محسوب می شود.
ترس
از نقد، ریشه در ناامنی دارد. مدیری که از شنیدن صدای مخالف می هراسد، در واقع از
ضعف های خود آگاه است و نمی تواند با چالش ها رو در رو شود. این ترس، دیواری بلند
بین مسئول و مردم می سازد که باعث می شود تصمیم گیرندگان به دور از واقعیت های جامعه زندگی کنند. وقتی نقد
سرکوب می شود یا منتقدان با برچسب های ناروا خاموش می شوند، مسئولین عملا چشم و
گوش خود را بسته اند. در چنین فضایی، اشتباهات تکرار می شوند، فساد ریشه دوانده و
فاصله بین حاکمیت و مردم روز به روز بیشتر می شود. این فاصله، خسارتی جبران ناپذیر
برای سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است که بازگرداندن آن بسیار دشوار و گاهی غیر
ممکن خواهد بود.
در
مقابل، نقدپذیری نشانه ی اعتماد به نفس و بلوغ سیاسی و اجتماعی مدیران است. مسئولی
که از نقد استقبال می کند، در واقع به دنبال یافتن نقاط کور و نابسامانی هاست که
بتواند آن ها را رفع کند. نقد، مانند یک سیستم هشدار دهنده در یک ماشین پیشرفته
عمل می کند؛ وقتی چراغ هشدار روشن می شود، عاقلانه نیست آن بپوشانیم تا دیده نشود،
بلکه باید آن را بازرسی کنیم. منتقدان، چه
در داخل سازمان و چه در بدنه جامعه، چراغ های هشدار دهنده ای هستند که با گوشزد
کردن نواقص، به مدیران کمک می کنند تا مسیر خود را اصلاح کنند و با اطمینان بیشتری
به اهداف خود برسند. اگر یک مدیر بتواند نقد را از منظر شخصی خارج کرده و آن را یک فرآیند سازنده ببیند،
متوجه خواهد شد که نقد، نوعی کمک ارزان و مؤثر برای مدیریت بهتر است.
نقد
باعث می شود تصمیمات پخته تر و همه جانبه تر شوند. وقتی یک طرح یا قانون از فیلتر
نقد و بررسی عبور می کند، ضعف های آن برملا شده و قبل از اجرا، فرصت اصلاح پیدا می
کند. این یعنی جلوگیری از هدر رفتن منابع عمومی، زمان و انرژی است. جامعه ای که در
آن آزادی بیان و نقد وجود دارد، جامعه ای است که خلاقیت و نوآوری در آن جریان
دارد. مردم وقتی می بینند که صدایشان شنیده می شود و نقدشان اثرگذار است، خود را
در مدیریت امور سهیم می دانند و با انگیزه بیشتری برای پیشرفت کشور تلاش می کنند.
این همدلی و مشارکت، دقیقا همان چیزی است که هر مدیری برای رسیدن به اهداف کلان و
آرمان هایش به آن نیاز دارد. بنابراین، باید این تصور غلط که « نقدِ کار، نقدِ شخص
است» را کنار گذاشت. نقد کارمند، شهروند یا کارشناس به یک مدیر، حمله به شخصیت او
نیست، بلکه تلاشی برای بهبود عملکرد سیستم است. مسئولین باید یاد بگیرند که تاب
آوری در برابر نقد را داشته باشند و به جای واکنش های تند و دفاعی، با گوشی شنوا و
ذهنی باز به حرف ها گوش دهند. حتی اگر نقد، ناعادلانه یا همراه یا اشتباه بود،
خودِ فرآیند پاسخگویی و شفافیت، می تواند به روشنگری کمک کند.
در
نهایت، قدرت واقعی یک مسئول در تعداد مخالفانی که سکوت کرده اند نیست، بلکه در
توانایی او برای تبدیل کردن منتقدان به مشاوران و همراهان است. نقد، پلی است که می
تواند شکاف بین مردم و مسئولین را پر کند. اگر می خواهیم جامعه ای پیشرو، توسعه
یافته و عدالت محور داشته باشیم، باید فرهنگ نقدپذیری را نهادینه کنیم. مسئولین
باید بدانند که کسی که از نقد می ترسد، در واقع از آینده و موفقیت می ترسد؛ اما
کسی که نقد را در آغوش می گیرد، با تکیه بر خرد جمعی، مسیر رسیدن به قله های
افتخار را هموارتر می کند. نقد، هدیه ای است برای اصلاح و بی توجهی به آن، حکم
نادیده گرفتن فرصت های طلایی برای آبادانی را دارد.
|