اما
رسانه، اگر قرار است نقش واقعی خود را ایفا کند، نه بلندگوی قدرت، بلکه آئینه ی
جامعه است؛ آئینه ای که هم زیبایی ها را نشان می دهد و هم ترک ها را.
قدرت
همیشه صدای خودش را دارد. تریبون، بودجه، جایگاه و امکان دیده شدن. آن چه معمولا
بی صدا می ماند، صدای مردم است؛ صدای تجربه های روزمره، خطاهای تکرار شونده، تصمیم
هایی که روی کاغذ درست اند اما در زندگی واقعی، زخمی تازه باز می کنند. اینجاست که
رسانه معنی پیدا می کند: نه برای تزئین قدرت، بلکه برای به چالش کشیدن آن.
وقتی
رسانه از نقد فاصله می گیرد، آرام آرام به روابط عمومی بدل می شود. واژه ها صیقلی
می شوند، تیترها محتاط، و پرسش ها بی خطر. در چنین فضایی، مشکلات حل نمی شوند؛ فقط
به تعویق می افتند. جامعه اما با تأخیر کنار نمی آید. مسئله ای که گفته نشود، از
بین نمی رود؛ فقط عمیق تر می شود.
نقد،
دشمنی نیست. نقد، نشانه ی مسئولیت پذیری رسانه است. رسانه ای که از ترس برچسب ها،
سکوت را انتخاب می کند، عملا به باز تولید همان خطاها کمک می کند. اصلاح بدون نقد،
شعارهای زیبا اما بی اثر است. هیچ سیستمی خود به خود اصلاح نمی شود؛ باید دیده
شود، سوال شود و پاسخگو باشد.
رسانه
اگر بخواهد ابزار اصلاح جامعه باشد، باید جرأت ایستادن در فاصله ای سالم از قدرت
را داشته باشد؛ نه در تقابل کور، نه در هم صدایی مطلق. فاصله ای که امکان دیدن را
فراهم می کند. نزدیک که باشی، جزئیات را نمی بینی؛ دور که باشی، تأثیرت کم می شود.
رسانه حرفه ای، این فاصله را بلد است.
در
این میان، اخلاق رسانه ای اهمیت دو چندان پیدا می کند. نقد مسئولانه، نه هیجان زده
است و نه تخریب گر. مسئله را دقیق می بیند، زمینه را توضیح می دهد و پیامدها را
یادآوری می کند. رسانه قرار نیست قاضی باشد، اما حق دارد و وظیفه دارد سوال کند.
سوال هایی که شاید برای برخی خوشایند نباشد، اما برای جامعه ضروری است.
رسانه
در مسیر نقد، بیش از هر چیز مسئول « درست دیدن و درست گفتن » است. بررسی نقدگونه
عملکرد مسئولان، نه برای مچ گیری بلکه برای روشن شدن واقعیت هاست. جامعه زمانی می
تواند قضاوت منصفانه داشته باشد که اطلاعات دقیق، چند سویه و قابل فهم در اختیارش
قرار گیرد. رسانه با پرسش های آرام اما پیگیر، با کنار هم گذاشتن داده ها و شنیدن
پاسخ ها، کمک می کند فاصله میان تصمیم گیران و مردم کمتر شود. چنین نقدی، نه تنش
زاست نه تخریب گر؛ بلکه زمینه ای برای اصلاح، شفافیت و اعتماد سازی فراهم می کند و
اجازه نمی دهد سوء برداشت یا اطلاعات ناقص، جای حقیقت را بگیرد.
وقتی
رسانه صرفا بازتاب دهنده روایت رسمی می شود، تنوع صداها حذف می شود. جامعه تک صدا،
جامعه سالمی نیست. اصلاح، از دل گفت و گو بیرون می آید و گفت و گو بدون رسانه
مستقل، ناقص است. رسانه ای که فقط «می گوید» ، اما « نمی پرسد» نیمی از وظیفه اش
را کنار گذاشته است.
اعتماد
عمومی سرمایه ای است که به سختی به دست می آید و به سادگی از بین می رود. رسانه ای
که نقش نقادانه خود را فراموش کند، دیر یا زود این اعتماد را از دست می دهد. مخاطب
امروز، صرفا مصرف کننده خبر نیست؛ مقایسه می کند، تحلیل می کند و تفاوت تبلیغ و
اطلاع رسانی را می فهمد.
رسانه
اگر می خواهد زنده بماند، باید به رسالت اجتماعی اش وفادار بماند. نه با فریاد، نه
با سکوت؛ بلکه با نقد آگاهانه، پیگیر و منصفانه. قدرت می آید و می رود، اما جامعه
می ماند. رسانه ای که طرف جامعه را به درستی بگیرد، حتی اگر پرهزینه باشد، در نهایت
برنده اعتماد و ماندگاری است. باید به یاد داشته باشیم که رسانه اگر آیینه باشد،
شاید گاهی تصویر خوشایندی نشان ندهد. اما شکستن آیینه، صورت را زیباتر نمی کند!