|
 قدرت و اختیاراتی که بواسطه مدیریت بر بخش هایی از جامعه در اختیار برخی افراد
گذاشته شده است زمانی ارزش و اهمیت دارد که در جهت منافع مردم و جامعه از آن
استفاده و بهره برداری شود و قانون و اصول اخلاق هم این را می گوید که از این فرصت
و قدرت که امانت است صرفا در همان راستا و برای تامین منافع و مصالح مردم و جامعه
و کمک به پیشرفت آنها استفاده شود و الا اگر اندیشه و نگاهی غیر از این به قدرت
مدیریت و مسئولیت وجود داشته باشد عنوانی جزء خیانت در امانت در مورد آن نمی توان
بکار برد . ظرفیت و قدرتی که بطور امانت برای اصلاح و بهبود اوضاع جامعه در اختیار قرار داده می شود ، در
فرصت معمولا محدودی که وجود دارد باید
نهایت استفاده را از آن برای بهبود امور جامعه داشت و خلاف آن یعنی خیانت به جامعه و مردم.
اگر در دوران مسئولیت و مدیریت بر هر بخشی از جامعه برنامه ریزی و تفکری شخصی و انتفاعی برای خود و اطرافیان داشته باشیم ، یعنی خیانت در امانتی که بر عهده
ما سپرده شده است و این ، جامعه را از مسیر درست پیشرفت به عقب گرد و بروز مشکلات
هدایت می کند . حکمرانی مطلوب یعنی جامع نگری ، یعنی عدالت ، یعنی خود را وقف
جامعه و مردم کردن و از امکانات موجود بهترین استفاده را برای خدمت به جامعه بردن
، نه اینکه امکانات و ظرفیت ها را برای خود به خدمت گرفتن!
جامعه ای که در تقلای پیشرفت و توسعه است از دست چنین افرادی می تواند بسیار
آسیب ببیند، حکمرانی مطلوب و جامعه ای که داعیه پیشرفت و توسعه دارد به انسان های
سالم و از خود گذشته نیاز دارد. کسانی که
حاضر باشند خود را وقف پیشرفت جامعه کنند نه اینکه بخواهند از موقعیت فراهم شده برای ایجاد وضعیتی بهتر برای خود بهره برداری
کنند . چنین جامعه ای نه تنها رنگ خوشبختی و پیشرفت را نخواهد دید که روز بروز بر
مشکلاتش نیز افزوده خواهد شد.
جامعه ای که تقلای پیشرفت دارد به افرادی دلسوز ، پاک ، سالم ، خوشفکر و با پشتکار قوی نیاز دارد و الا افراد نالایق
سرمایه ها و فرصت ها را خواهند سوزاند و نه تنها عامل پیشرفت نخواهند بود که فقط برای
جامعه هزینه ایجاد خواهند کرد! چرا که توسعه و پیشرفت برای آنها معنایی ندارد و در
ادبیات فکری آنها مفهوم و جایگاهی ندارد .در مسیر حکمرانی مطلوب "نقد"
می تواند ابزاری کاملا مقتدر برای کنترل برنامه ها ، سیاست ها و روش های جاری باشد. اگر نگاه و تفکرمدیران به سمت و سوی پیشرفت جامعه باشد از "نقد" نباید ترسید! منتقد بعنوان
یک دلسوز و همراه تلقی می شود نه مخالف ! صدای منتقدان را باید شنید ، گوش داد ، راهکار
جستجو کرد و برای حل آن تلاش کرد نه اینکه اساسا آن را منکر شد و به مخالفت با آن
بر خاست!، نقد برای اصلاح امور و کمک به
پیشرفت بیشتر است نه تخریب !
مدیر و مسئولی که از نقد فراری است و آزار می بیند اندیشه
سالمی ندارد ، باید به سلامت افکار او شک کرد ،ممکن است در سر اندیشه ای غیر از خدمت به جامعه داشته
باشد و الا از نقد و شنیدن مشکلات و مطالبات باید استقبال کرد نه اینکه به مقابله
با آن رفت ! |