مدیریت،
صرفا نشستن پشت میز، امضای نامه ها و حضور در جلسات نیست. مدیریت یعنی لمس کردن
نتایج تصمیم ها. یعنی اگر خیابانی خراب است، هر روز از روی همان آسفالت عبور کنی.
اگر مدرسه ای با کمبود مواجه است، فرزندت در همان مدرسه درس بخواند. اگر
بیمارستانی با چالشی روبه روست، خانواده ات نیز به همان خدمات درمانی نیاز داشته
باشند. آن گاه تصمیم ها رنگ دیگری به خود می گیرند. مشکل از جایی آغاز می شود که
برخی مدیران، تنها عنوان مدیریت را یدک می کشند. در گزارش ها همه چیز مرتب است، در
جلسات همه چیز امیدوارکننده است و در آمارها ،مشکلات یا دیده نمی شوند یا کوچک
جلوه داده می شوند. اما واقعیت زندگی مردم در بیرون از اتاق های اداری، داستان
دیگری روایت می کند.
این
مسئله شاید در بسیاری از نقاط کشور وجود داشته باشد، اما در جزیره کیش به دلیل
شرایط خاص جغرافیایی و اجتماعی آن، آثارش بسیار ملموس تر است. کیش جزیره ای کوچک
است. جایی نیست که مشکلات آن پشت وسعت شهرها و استان ها پنهان شود. در کیش هر
کمبود، هر ضعف و هر تصمیم اشتباه، مستقیم وارد زندگی مردم می شود. با این حال، سال
هاست که بخشی از مدیران تصمیم گیر، جزیره را بیشتر از دریچه گزارش های آدم های
پیرامون خود می شناسند تا از پنجره زندگی
واقعی کیشوندان.
برخی
از این مدیران نه در کوچه ها و خیابان های جزیره زندگی می کنند، نه فرزندانشان در
مدارس کیش تحصیل می کنند، نه دغدغه درمان خود را در بیمارستان جزیره دنبال می کنند
و نه کسب و کارشان وابسته به شرایط اقتصادی همین خاک کوچک است. طبیعی است که فاصله
میان تصمیم گیر و واقعیت، هر روز بیشتر شود. جزیره را نمی شود از پشت شیشه دودی
خودرو شناخت. نمی شود چند ساعت به کیش آمد، چند جلسه برگزار کرد، چند گزارش شنید و
تصور کرد که بر همه مسائل اشزاف پیدا کرده اند! کیش را باید زندگی کرد. باید صبح
هایش را دید، دغدغه های مردمش را شنید و در میان همین خیابان ها قدم زد. باید
گرمای ظهر و شرجی شبش را با همه وجود حس کرد.
نمونه
ای روشن از این فاصله را می توان در وضعیت برخی معابر و آسفالت های جزیره مشاهده
کرد. شاید روی کاغذ، آسفالت فقط یک پروژه عمرانی باشد؛ ردیفی از اعداد و ارقام در
گزارش های مالی. اما برای مردم، آسفالت چیزی فراتر از یک پروژه است. بخشی از زندگی
روزمره آن هاست. هر دست انداز، هر ناهمواری و هر آسفالت فرسوده، مستقیما به
خودروهای مردم آسیب می زند. این آسیب تنها به یک صدای اضافی در جلوبندی خودرو ختم
نمی شود. گاهی پای هزینه هایی در میان است که در شرایط اقتصادی امروز، برای بسیاری
از خانواده ها سنگین و فرساینده است.
مسئله
زمانی جدی تر می شود که بدانیم بسیاری از قطعات مورد نیاز خودروها به سادگی در
جزیره در دسترس نیستند. کیشوندی که خودرواش بر اثر همین فرسودگی معابر دچار آسیب
می شود، تنها با هزینه تعمیر مواجه نیست؛ او باید هفته ها برای تهیه قطعه منتظر
بماند، مسیرهای طولانی سفارش را پیگیری کند و در شرایطی که دسترسی به برخی قطعات
دشوارتر از گذشته شده، فشار مضاعفی را تحمل کند. دست اندازهای خیابان، تنها به
خودرو آسیب نمی زنند؛ به آرامش مردم نیز آسیب می زنند. اما آیا کسی که هر روز از
این مسیرها عبور نمی کند، می تواند عمق این مسئله را درک کند؟ آیا مدیری که گزارش
پروژه را می خواند اما هزینه تعمیر خودرو را از جیب خود پرداخت نمی کند، همان
حساسیتی که یک کیشوند دارد خواهد داشت؟ این دقیقا همان نقطه ای است که فاصله میان
مدیریت و واقعیت آغاز می شود. موضوع فقط آسفالت خیابان نیست.
در
حوزه درمان نیز همین مسئله را می توان مشاهده کرد. برای انصاف باید گفت که در
مجموعه درمانی کیش، افراد دلسوز و مسئولیت پذیر کم نیستند. رئیس مردمی و پاسخگو،
پرستارانی که شبانه روز در کنار بیماران ایستاده اند و معدود پزشکان حاذقی که با
تمام توان در حال خدمت هستند، سرمایه های ارزشمند این جزیره اند. مشکل دقیقا
اینجاست که گاهی زحمات همین افراد نیز زیر سایه تصمیم گیری های نادرست و فاصله
برخی مدیران از واقعیت زندگی مردم قرار می گیرد. بزرگ ترین ظلم مدیران بی تفاوت
فقط به مردم نیست؛ آن ها گاهی تلاش نیروهای دلسوز خود را نیز بی اثر می کنند.
وقتی
مسئولی، کمبودها و نیازهای درمانی را فقط در قالب گزارش های اداری می بیند، بسیاری
از مسائل هرگز به اولویت تبدیل نمی شوند. اما برای کیشوندی که تمام امکانات درمانی
اش در همین جزیره خلاصه شده، هر کمبود معنایی متفاوت دارد. مدیری که خود و خانواده
اش برای درمان به شهر دیگری مراجعه می کنند، ممکن است هرگز نگرانی خانواده ای را
که تنها امیدش به امکانات درمانی همین جزیره است، به طور کامل درک نکند. و سپس به
یکی از مهم ترین زیر ساخت های هر جامعه می رسیم؛ آموزش.
آموزش،
ساختمان نیست. آموزش، آینده است. شاید بتوان ساخت یک پروژه عمرانی را چند ماه به
تعویق انداخت، اما هیچ جامعه ای نمی تواند از خسارت یک سال آموزش ضعیف به سادگی
عبور کند. مدرسه، کارخانه تولید آینده است. اگر امروز کیفیت آموزش نادیده گرفته
شود، فردا کمبود نیروی انسانی توانمند، ضعف سرمایه اجتماعی و کاهش توان رقابت
اقتصادی خود را نشان خواهد داد. اما باز همان پرسش مطرح می شود؛ آیا همه تصمیم گیران،
آموزش را از نزدیک لمس می کنند؟ آیا فرزندان همه مدیرانی که درباره آینده آموزشی
جزیره تصمیم می گیرند در همین مدارس درس می خوانند؟ آیا آن ها در جلسات اولیا و
مربیان حضور یافته و از مشکلات آگاهی دارند؟ آیا دغدغه خانواده هایی را که هر روز
با مسائل آموزشی فرزندانشان روبه رو هستند، از نزدیک لمس کرده اند؟ توسعه واقعی از
کلاس درس آغاز می شود، نه از تریبون ها.
کیش
برای حفظ جایگاه خود به عنوان یک منطقه پیشرو، بیش از هر چیز به سرمایه انسانی
نیاز دارد و سرمایه انسانی نیز در مدارس ساخته می شود. مدیری که آموزش را اولویت
نمی داند، در حقیقت آینده جزیره را به حاشیه رانده است. شاید وقت آن رسیده باشد که
تعریف خود را از مدیریت بازنگری کنیم. مدیر موفق کسی نیست که بیشترین گزارش را
ارائه می دهد، بیشتری جلسه را برگزار می کند یا بیشترین مصاحبه را انجام می دهد.
مدیر موفق کسی است که بیشترین نزدیکی را با واقعیت زندگی مردم دارد. کسی که درد را
می بیند. مسئله را لمس می کند. و قبل از آن که گزارش روی میز او قرار بگیرد، اثر
آن را در زندگی مردم تشخیص می دهد.
کیش
امروز بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارد که ساکن ساختمان های اداری
نباشند، بلکه ساکن زندگی مردم باشند. مدیرانی که صدای جلوبندی خودروها را از روی
آسفالت های فرسوده بشنوند. نگرانی خانواده را درباره آموزش فرزندانشان درک کنند.
قدردان تلاش کادر درمان باشند و برای رفع موانع پیش روی آن ها بجنگند. مدیرانی که
جزیره را فقط مدیریت نکنند؛ جزیره را زندگی کنند. زیرا حقیقتی ساده وجود دارد که
هیچ گزارش و جلسه ای نمی تواند آن را تغییر دهد: از پشت شیشه دودی، نه درد مردم
دیده می شود و نه آینده یک جزیره.