مشکل از آنجایی آغاز می شود که برخی
مدیران با روحیه کمال گرایی و به بهانه بهترین اقدام ،کاری که نمود واقعی در دنیای
واقعی داشته باشد انجام نمی دهند؛ پيتر دراكر ميگويد:« كار درست را انجام دادن مهم
است، اما مهمتر از آن، انجام دادن كار در زمان درست است.»اين اصل بهويژه در مديريت كلان كشور اهميت دارد، جايي كه تأخير در تصميمگيري
ميتواند هزينههاي سنگيني براي جامعه ايجاد كند.
حالا روحیه پشت میز نشینی و اکتفا به گزارش مدیران میانی و پیرامونی هم مزید بر
علت می شود تا در دورانی که فرصت ها زودگذر هستند و باید به سرعت از آن ها استفاده
کرد بسیاری از امور بلاتکلیف می مانند و در کنار دیگر مشکلات سال های سال باقی
خواهند ماند. این گونه است که رسانه ای چون ما که قریب 30 سال سابقه انتشار دارد
وقتی ورق می خورد مشکلات همان تکرار مشکلات سال های پیش است! به نظر می رسد حلقه
مفقوده در این میان حضور مدیران عمل گرا و
واقع گرایی است که بتواند رشته مشکلات را به راه حل ها برساند که البته کاری سخت
اما شدنی است... مدیری که قدرت دستور و گفته اش تا جان مخاطب نفوذ کند و به اجراء
برسد ، نه اینکه به حال خود رها شود !
به گزارش خبرنگار اقتصاد کیش؛ اكنون بيش از هر زمان، كشور به مديراني نياز
دارد كه به جاي تحليل مداوم و بی ثمر ، اقدام موثر را در اولويت قرار دهند؛ مديراني
كه بتوانند با درك واقعيتهاي ميداني، تصميمات جسورانه بگيرند، اشتباه كنند، اما مسير
را اصلاح كنند.
در چنين فضايي، حتي تصميم ناقص،
اگر در زمان مناسب گرفته شود، از تصميم كامل اما ديرهنگام مفيدتر است. عمر فرصتها
در دنياي امروز كوتاهتر از چرخه تصميمگيري سنتي است. سازمانی كه نتواند فرآيند تصميمگيري
خود را با عمر فرصتها هماهنگ كند، محكوم به عقبماندگي است. انتخاب ميان مديران عملگرا و مديران پشت میز نشین و متکی به گزارش
مدیران پیرامونی ، انتخاب ميان «اقدام» و «تحليل» است. جامعه امروز بيش از نظريه، به اقدام نياز دارد؛ بيش از
بیان کننده درد ، به مجري نياز دارد. جامعه نيازمند مديراني است كه بتوانند در شرايط عدم قطعيت
تصميم بگيرند، در ميدان حضور داشته باشند، از اشتباه نهراسند و تصميم را به اجرا برسانند.
زيرا همانگونه كه در آموزههاي مديريت مدرن آمده است: «هيچ تصميمي كامل نيست، اما
تصميم نگرفتن، هميشه اشتباه است.» کیش هم امروز به مديراني واقع گرا و عمل گرا كه خود
در بطن ماجرا باشند و كار را با تدبير پيش ببرند نیازمند است ، نه مديراني
پشت ميز نشين كه با اكتفا به گزارش مديران پيراموني تصمیم مي گيرند و در نهایت هم فكر
مي كنند همه چیز خوب و گل و بلبل است! به
نظر می رسد آنچه امروز در کیش در جریان است جریان مدیریتی است بر اساس گزارش ها و
اطلاعات سلیقه ای دریافتی !و آن هم غیر تصمیم گیر ، تا مدیریتی واقع گرا و عمل گرا
!هر چند به نیکی می دانیم که شرایط کشور خصوصا در خطه جنوب شرایط عادی نیست اما
جزیره کیش با در پیش گرفتن این نوع از مدیریت گویی تنها امروز را به فردا می رساند
و مردم معمولی و نه سرمایه دار که در کیش زندگی می کنند در همه زمینه ها در یک حصار باطل گرفتار شده
اند، یا فرار را بر قرار در جزیره ترجیح داده اند یا مانده اند و روزانه با آماجی
از مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند و نتیجه آن چیزی جز بی انگیزگی و فرسایش
نیست. کیش در طول دوران حیات خود و از زمانی که منطقه آزاد شد مدیران عمل گرا کم
ندیده است مدیرانی که آثار و برکات مدیریتی آنان تا امروز هم دیده می شود که در
ادامه گزارش به دو نمونه از آن ها خواهیم پرداخت.
دو گانه مدیران عمل گرا و مدیران کمال گرا
در شرايط كنوني، ايران در يكي از حساسترين
و خطيرترين مقاطع تاريخي خود قرار دارد. مجموعهاي از تحولات ژئوپليتيكي، فشارهاي اقتصادي،
تغييرات ساختاري در نظم منطقهاي و جهاني و در عين حال مطالبات گسترده اجتماعي و اقتصادي
در داخل، فضايي پيچيده و چندوجهي را براي تصميمگيران ايجاد كرده است. در چنين شرايطي،
ساختارهاي دولتي، بيش از هر زمان ديگر به مديراني نياز دارد كه توان اقدام، تصميمگيري
سريع و اجراي موثر را داشته باشند.
واقعيت اين است كه امروز، جامعه بيش از آنكه نيازمند مديراني باشد كه نظريهپرداز
و منتقد وضع موجود باشند، نيازمند مديراني
است كه بتوانند در ميدان عمل تصميم بگيرند و جامعه را از وضعيت ركود تصميمگيري خارج كنند. بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه نقش مديران آكادميك
و نظريهپرداز در تمامي حوزهها يكسان نيست.
در برخي عرصهها، از جمله سياست خارجي و روابط بينالملل، حضور مديران صاحبنظر،
نظريهمحور و دانشگاهي ميتواند بسيار سازنده و موثر باشد. چرا كه اين حوزه، ذاتا بر
پايه مفاهيم نظري، تحليل ساختار قدرت جهاني و شناخت لايههاي ژئوپليتيكي استوار است.
در چنين زمينههايي، تفكر تحليلي و رويكرد نظري ميتواند ابزار اصلي درك و طراحي سياستها
باشد. اما در ساير حوزههاي اجرايي و مديريتي - به ويژه اقتصاد، صنعت، انرژي و خدمات
عمومي؛ جامعه بيش از هر چيز به مديراني نياز
دارد كه تصميم بگيرند، عمل كنند و نتايج ملموس توليد كنند. مديران عملگرا يا اجرايي،
برخلاف مديران صرفا نظري يا مديراني بدون تجربه اجرايي، با منطق اقدام و واقعيتمحوري
تصميم ميگيرند. آنان ميدانند كه فرصتها در جهان امروز بسيار زودگذرند و فرآيند تصميمگيري
بايد متناسب با عمر اين فرصتها تنظيم شود. نظريههاي مدرن مديريت تأكيد دارند كه در
محيطهاي پيچيده و ناپايدار، سرعت، انعطاف و قدرت اقدام مهمتر از داشتن بهترين طرحها
و تحليلهاست.
مدير اجرايي واقعي ميداند كه هيچ تصميمي در دنياي واقعي كامل نيست، اما تأخير
در تصميمگيري ميتواند فرصتها را از بين ببرد. او با اصل عقلانيت محدود زندگي ميكند؛
به اين معنا كه در شرايطي از عدم قطعيت، بهترين تصميم همان تصميم بهموقع است، نه كاملترين
تصميم.
در مقابل، مديراني هستند که غالبا به همه مسائل از دريچه نظري مينگرند. اين
مديران عادت دارند هر تصميم را در چارچوب دهها مولفه و متغير تحليل و بررسي كنند؛
مولفههايي كه در بسياري از موارد تأثير مستقيم و واقعي بر مساله ندارند.
اين نگاه بيش از حد تحليلي و انتقادي، آنان
را به سمت «كمالگرايي در تصميمگيري» سوق ميدهد. نتيجه طبيعي اين كمالگرايي، كند
شدن فرآيند تصميم، از دست رفتن فرصتها و ايجاد نوعي فرسايش ذهني و سازماني است. سازماني
كه درگير تحليلهاي بيپايان و جلسات تكراري است، انرژي خود را در مسيرهاي غيرمولد
صرف ميكند.
در چنين سازمانهايي، مديران
اجرايي در ردههاي مياني يا تصميم به كنارهگيري ميگيرند يا بر اثر فرسايشهاي تصميمگيري،
نسبت به آنچه در حال جريان است بيتفاوت ميشوند.
كمالگرايي مديريتي از ديدگاه نظريه مديريت
زمان واقعي يكي از مهمترين
موانع تحول در سازمانهاست. مديراني كه به دنبال شرايط ايدهآل هستند، معمولا هيچگاه
دست به اقدام نميزنند. چرا كه آنقدر به دنبال پيدا كردن بهترين تصميم هستند که از اصل تصميمگيري غافل ميشوند!
در حالي كه، همانطور كه پيتر دراكر ميگويد:«
كار درست را انجام دادن مهم است، اما مهمتر از آن، انجام دادن كار در زمان درست است.»اين اصل بهويژه در مديريت كلان كشور اهميت دارد، جايي
كه تأخير در تصميمگيري ميتواند هزينههاي سنگيني براي جامعه ايجاد كند.
يكي از كليديترين مهارتهاي مدير موفق، توانايي
شناسايي و هماهنگي منافع بازيگران مختلف است. وقتي مديري دركي از واقعيتهاي ميدان
ندارد، در مواجهه با تعارضها يا به يكسو تمايل پيدا ميكند يا تصميمگيري را به تعويق
مياندازد. اين ناتواني در مديريت تعارض، انسداد در سيستم اجرايي و ناكارآمدي در خروجي
را به دنبال دارد. در نتيجه اين فضاي به وجود آمده افرادي تحت عنوان مشاور يا عناوين
ديگر به آنها نزديك ميشوند كه به جاي باز كردن گرهها، خود گرههاي جديد ايجاد ميكنند
و مدير با حجم زيادي پيشنهاد يا تقاضا روبهرو ميشود كه توانايي مديريت و ريلگذاري
براي اجراي آنها را ندارد و خروجي بازهم چيزي نيست جز انسداد سيستمي!
سازمانهايي كه با اين نگاه مديريت ميشوند،
بهطور مدام در حال تغيير مديران خود هستند، بدنه كارشناسي سرخورده و بلاتكليف است،
مطالبات ذينفعان بر زمين ميماند و آنچه بيشتر به نمايش گذاشته ميشود هياهوهاي رسانهاي
از جنس «كارنمايي» است تا كارهاي اجرايي قابل سنجش و قابل رصد!.مساله ديگر در ميان مديران آكادميك، تمركزگرايي افراطي
در تصميمگيري است. اين مديران، بهدليل نداشتن تجربه تعامل واقعي با بدنه اجرايي و
عدم اعتماد به تجربه يا دانش مديران زير دست خود، به جاي تفويض اختيار و مشاركت دادن
ذينفعان، تمايل دارند همهچيز را مستقيما تحت كنترل خود نگه دارند. در جزیيترين انتصابات
دخالت ميكنند و براي اصلاح امور در ساختار زيردستي مجبور ميشوند خودشان در جلسات
آن خرده سازمانها حضور پيدا كنند. به جاي اصلاح
فرآيندها، آتوريتهها و هنجارهاي شخص اول ساختار به امور مديريتي معنی ميبخشد.حتي در مواردي كه كميتههايي تشكيل ميدهند كه اين كميتهها
بتوانند فرآيندهاي تصميمگيري را دانشمحور و علمي كنند، فرآيند اين كميتهها نيز
از منطق كمالگرايي و انتزاعينگري تبعيت ميكند و از واقعيتهاي اجرايي سازمان فاصله
دارد. اين شيوه، منجر به شكلگيري نوعي «مديريت جزیينگر» ميشود كه انگيزه كاركنان
را تضعيف و سرعت اجرا را بهشدت كاهش ميدهد. خروجي اين كميتهها عموما مديراني است
كه يا توان اجرايي ندارند يا افرادي هستند كه به واسطه نزديكي به هسته تصميمگير در
اين كميتهها به عنوان مدير منصوب ميشوند. در نتيجه بازهم سازمان از به كارگيري مديران
اجرايي و عملگرا با كارنامههاي روشن باز ميماند. در مقابل، مديران عملگرا به تقسيم كار، واگذاري مسووليت و ايجاد شبكه تصميمگيري
اعتقاد دارند. آنان به مديريت مشاركتي باور دارند؛ مديريتي كه در آن، تصميمها بهصورت جمعي و در چارچوب زمان مشخص
اتخاذ ميشود. از نگاه آنان، نظام تصميمگيري بايد چابك، فرصتمحور و نتيجهگرا باشد.
مدير اجرايي موفق، ضمن احترام به نظر كارشناسان، اسير تحليلهاي بيپايان نميشود. مديران اجرايي با استفاده از بازخوردهاي ميداني، تصميمات
خود را اصلاح ميكنند، نه اينكه تا اطمينان كامل از درستي همه فرضيات، تصميم را به
تعويق بيندازند.
بازخوانی دو نمونه موفق از مدیریت در کیش
کیش مانند امروز برهه های حساس کم نداشته
است؛ دوران تغییر زودهنگام مدیریت ها، دوران کرونا و یا دوران زلزله های پشت هم
مدیریت مدیران کیش را آزمود. مدیریت مدیرانی چون دکتر سعید پورزادی که در سال 1401
پس از خدمت در سمت سرپرست معاونت عمرانی و زیربنایی سازمان منطقه آزاد کیش و برای
بازه ای 5 ماهه سرپرستی سازمان منطقه آزاد کیش را بر عهده داشت و دکتر سعید پورعلی در حوزه فرهنگی و اجتماعی که
در دوران دکتر انصاری لاری در سال 1396 و در دوران دکتر مظفری معاونت فرهنگی و
اجتماعی سازمان منطقه آزاد کیش را بر عهده داشتند
، مدیرانی که خدمات ارزشمندی را برای کیش به ارمغان آوردند و جزیره تا
امروز هم از برکات آنان منتفع است . این دو از آن مدیرانی بودند که صرفا پشت میز
ننشستند و به عنوان مدیرانی عمل گرا دست
به اقدام زدند.در حوزه فرهنگی و اجتماعی تا بطن جامعه و مردمان آن نفوذ داشتند و در حوزه عمرانی با شناخت واقعیت ها و نیازها خود مستقیما پای
کار اجراء و عمل بودند .
دوران مدیریت تاثیر گذار در درون سازمان و اقتصاد
جزیره
مهندس سعید پورزادی در فاصله سال های 1400
و 1401 دو دوران در دو سمت مدیریتی در کیش را تجربه کرد اول به عنوان معاونت
عمرانی و زیربنایی سازمان منطقه آزاد کیش و بعد از آن در دوران گذار عهده دار
سرپرستی سازمان منطقه آزاد کیش به مدت 5 ماه شد. وی در هر دو تجربه هر چند در بازه
زمانی کم توانست اقدامات خوب و ارزشمندی را پایه ریزی کند. برنامه ریزی و زمان بندی تامین اعتبار و ساماندهی
منابع مالی سازمان در سبد پروژه های حاکمیتی و رشد ۴۱ درصدی پروژه ها در سال ۱۴۰۱، ارتقاء
سطح اجرای طرح جامع کیش و تبدیل آن به طرح مردمی، ارتقای لجستیک در مبادی ورودی و
خروجی کیش و صادرات از بنادر چارک و آفتاب در حوزه تجاری و مصالح ساختمانی به
عنوان شریان حیاتی در منطقه ؛ اختصاص
500
میلیارد تومان از بازار
سرمایه و ۲ هزارمیلیارد تومان
بودجه عمرانی به پروژه های خصوصا نیمه کاره کیش، تلاش برای تکمیل زیر ساخت ها
فرودگاه کیش و مجموعه المپیک کیش و شفاف سازی فرایندها و ایجاد سامانه سرمایه
گذاری در کیش و ایجاد بیش از ۶۸ هزار فرصت جدید شغلی و توجه به مناطق همجوار کیش برای استفاده از
ظرفیت های آنها برای کمک به توسعه کیش گوشه ای از خدمات این مدیر توانمند در دوران
مدیریتی خود بود.
* دوران مدیریت تاثیرگذار در فرهنگ و هنر جزیره
دوران مدیریت دکتر پورعلی در سال 1396 در
سمت معاونت فرهنگی و اجتماعی و پس از آن با حفظ سمت در سال 1399 به عنوان معاونت
گردشگری در سازمان منطقه آزاد کیش دوران پرحادثه ای بود که کیش چنین چهار سال
بحران زایی را به خود ندیده بود. طی این دوره کیش حضور چهار مدیرعامل را تجربه کرد
که تغییر هرکدام از آنها داستانی عبرت آموز و شنیدنی در خود داشت. تورم مهلک که چون
سمی به جان همه مردم ایران نفوذ کرده و کیش را هم بی نصیب نگذاشته بود. گروهی آنرا
بعلت نافرجام بودن برجام و گروهی بخاطر بی کفایتی مدیران دولت و عده ای ناشی از کارشکنی
ها قلمداد می کردند. اقدام دولت به دریافت مالیات از مناطق آزاد که نوعی عملکرد ضد
قانونی بوده و اقتصاد جزیره را نیمه فلج کرد. کرونا که خود علت العلل بسیاری مشکلات
و مصیبت های چند جانبه در کشور شد در آن اثنی پورعلی در یکی از سخت ترین شرایط کشور
و همینطور کیش با تدبیری که ریشه در تجربیات و تحصیلات علوم سیاسی و اجتماعی اش داشت
سکان داری کشتی فرهنگ و اجتماعی و سکان گردشگری کیش را در یکی از طوفانی ترین دوران
به خوبی انجام داد. اقداماتی که پورعلی در
جهت حفظ جامعه مدنی و میراث ماندگار فرهنگی جزیره زیبای کیش انجام داد بواقع
انعکاسی از اعتقادات کارشناسانه شخص وی بود که طی بیش از سی سال فعالیت فرهنگی
اجتماعی بدست آورده بود. تدوین شیوه نامه های متعدد در حوزه اجتماعی و فرهنگی
بخصوص شیوه نامه تشکیل انجمن های فرهنگی هنری و سمن ها که در گذشته نه ضرورت آن
ادراک می شد و نه اقدامی در جهت ایجاد آنها انجام شده بود. حمایت از تشکیل موسسات
فرهنگی آموزشی و هنری و نشریات و تالیفات اهالی فرهنگ و هنر ساکن در جزیره کیش.
حمایت از بومیان جزیره کیش که از عمده ترین و ارزشمندترین سرمایه های کیش به حساب
می آیند. پورعلی از معدود مدیرانی بود که ارزش گنجینه مرکز اسناد سازمان منطقه
آزاد کیش را دریافت و با مطالعه بسیاری از اسناد راهبردی و مدارک گذشته کیش تلاش
کرد مدیریت علمی را در این حوزه عملیاتی کند و در عین حال برگزاری جشنواره ها و رویدادهای
فرهنگی و هنری و نمایشگاه کتاب برای جذب گردشگر بسیار موثر بود.وی در دفتر کارش
منتظر گزارش مدیران زیر مجموعه اش نمی
نشست و برای
شناخت دردها و مسائل بومیان جد اندر جد زندگی و گذشته و حال عیسی حسن پور (کاپیتانو
القیس ) را موشکافی میکرد و بدست می آورد ! آنگاه در حساسترین جلسات شهر آن را بر
زبان می آورد و توجه مدیران شهر را به اهمیت جایگاه بومیان جلب می کرد! تا همه بدانند برای چه در کیش هستند!
نتیجه گیری:
مطالعات تطبيقي در حوزه مديريت نشان ميدهد
كشورهايي مانند كره جنوبي، تركيه و مالزي در دوران گذار خود از مديراني استفاده كرده
اند كه بيش از آنكه صرفا دانشگاهي باشند، «پروژهمحور» بودند. آنان از دل تجربه اجرايي
برخاسته بودند، نه صرفا از اتاقهاي فكر. اين مديران
با تكيه بر تصميمهاي سريع، آزمايشمحور و تدريجي، توانستند ساختارهاي ناكارآمد را
اصلاح كنند. تجربه جهاني به روشني نشان ميدهد كه در دوران گذار و بحران، عملگرايي
از نظريهپردازي موثرتر است.
در ايران نيز بخش مهمي از ناكارآمدي مديريتي،
ناشي از غلبه ذهنيت تحليلي بر ذهنيت اجرايي است. مديراني كه بيش از عمل، به گفتوگو
و تحليل علاقه دارند، در عمل فرصتهاي اصلاح و توسعه را از بين ميبرند. اين وضعيت
نوعي «انسداد تصميم» ايجاد ميكند كه در آن، تصميمگيري از مسير طبيعي خود خارج شده
و به فرآيندي پرهزينه، زمانبر و فاقد نتيجه تبديل ميشود.
این موضوع آفت امروز جزیره کیش نیز هست و امید داریم مدیران از فرصت های زودگذر
بوجود آمده به نحو احسن استفاده کنند و
تصمیم بگیرند.
کیش امروز به مدیرانی از این جنس
نیاز دارد . مدیرانی پای کار و عمل و بدور
از دوربین و فیلم و تصویر!
مدیرانی که برای حضور خود در جلسات و نشست
ها و بازدیدها قبلش یک لشکر فیلمبردار و عکاس و بلاگر و.... و.... را به پیشواز
نفرستند !
مدیرانی که در هنگام سخنرانی دغدغه و
نگرانی شان ، نحوه و چگونگی پخش کلیپ
بعداز مراسم نباشد...!
مدیرانی که اعتقاد داشته باشند برای کار و
تغییر و رفع مشکلات به کیش آمده اند ! کلی اختیارات و امکانات و موقعیت و...و....
گرفته اند که برای این شهر کار کنند ، همه
دغدغه و هم و غم شان پیشرفت این شهر و حل مشکلات مردمان آن باشد نه رضایتمندی
دوستان سیاسی مرکز نشین!
آیا دوران مدیران خوب ، عملگرا و دلسوز در
جزیره پایان یافته است؟!
آیا جنس مدیریت افرادی مثل دکتر پورزادی و
دکتر پورعلی در کیش باید به خاطره ها سپرده شود؟!