. زمانی که روابطمحوری و انتصابات غیرشایستهسالار
جای ضابطه و تخصص را میگیرد، نتیجه چیزی جز فرسایش اعتماد عمومی و تضعیف سرمایه انسانی
نخواهد بود.
روابطمحوری صرفاً به معنای تصاحب یک موقعیت شغلی نیست؛ بلکه
به معنای ورود افرادی به ساختار سازمانی است که نه تعلقی به مجموعه دارند و نه مسئولیتی
نسبت به پیامد تصمیمها احساس میکنند. این افراد اغلب از فرصتها و مزایا بهرهمند
میشوند، بدون آنکه دغدغهای برای ماندگاری، بهبود عملکرد یا پیشرفت محیطی که در آن
حضور دارند، داشته باشند. چنین حضوری معمولاً موقتی است و نگاه آنها بیش از آنکه
معطوف به ساختن باشد، متوجه بهرهبرداری کوتاهمدت است.
پیامد دیگر این روند، آسیب مستقیم به جوانان تحصیلکرده، متخصص
و بااستعدادی است که میتوانند موتور محرک توسعه باشند. هنگامی که مسیر ورود به سازمانها
از فیلتر شایستگی عبور نمیکند، این نیروهای توانمند یا نادیده گرفته میشوند یا ناچار
به کنار رفتن از عرصه فعالیت میگردند. در نتیجه، نهتنها فرصت رشد از آنان گرفته میشود،
بلکه جامعه نیز از ظرفیت فکری، علمی و اجرایی آنها محروم میماند. این مسئله در بلندمدت
به سرخوردگی، کاهش امید و تضعیف انگیزه در میان نسل جوان منجر میشود.
روابطمحوری همچنین ساختار درونی سازمانها را با آسیب جدی مواجه
میکند. زمانی که کارکنان مشاهده میکنند تلاش، تخصص و تعهد معیار پیشرفت نیست، انگیزهای
برای ارتقای عملکرد باقی نمیماند. بهتدریج فرهنگ سازمانی از رقابت سالم و رشد حرفهای
فاصله میگیرد و جای خود را به بیتفاوتی، محافظهکاری و سکون میدهد. در چنین فضایی،
تصمیمها نه بر پایه منافع جمعی، بلکه با هدف حفظ موقعیتهای ناپایدار اتخاذ میشود.
در مقابل، توسعه پایدار نیازمند سازوکاری شفاف و عادلانه برای
شناسایی، جذب و بهکارگیری نیروهای شایسته است. ایجاد نهادی تخصصمحور و مستقل برای
کشف استعدادها، ارزیابی توانمندیها و فراهمکردن فرصت برابر برای جوانان متخصص، میتواند
جایگزین مناسبی برای انتصابات مبتنی بر روابط باشد. چنین رویکردی ضمن تقویت عدالت سازمانی،
حس تعلق، مسئولیتپذیری و دلسوزی را نیز در میان نیروهای انسانی افزایش میدهد.
پیشرفت واقعی زمانی محقق میشود که سازمانها به جای تکیه بر
روابط غیررسمی، به سرمایه انسانی خود اعتماد کنند. کنار گذاشتن روابطمحوری و حرکت
بهسوی شایستهسالاری، مسیر را برای حضور افرادی هموار میکند که آیندهنگر، متعهد
و دلسوز هستند و توسعه را نه فرصتی برای بهرهبرداری، بلکه مسئولیتی برای ساختن میدانند.
تنها با چنین نگاهی است که سازمانها میتوانند از محل عبور افراد، به بستر ماندگاری
اندیشه، تخصص و تعهد تبدیل شوند.