فلسفه
وجودی این سازمان اساسا با « رفاه و پیشرفت » گره خورده است؛ رفاهی که قرار بود
نتیجه سیاست گذاری هوشمند، مدیریت تخصصی و تصمیم گیری های مبتنی بر منافع عمومی
باشد. اما آنچه در عمل مشاهده می شود، گاه فاصله ای معنادار با این آرمان ها دارد.
سازمان
منطقه آزاد کیش باید نقش موتور محرک جزیره را ایفا کند، نه ترمزی که هر از گاهی با
یک تصمیم ناپخته یا انتصاب غیر مرتبط، سرعت حرکت را کم کند. وقتی قرار است منطقه
ای آزاد باشد، پیش از هر چیز باید از قید و بند مدیریت های آزمون و خطایی آزاد شود.
یکی از
چالش های جدی جزیره، موضوع انتصابات گاه و بی گاه و نادرست است. انتصاب هایی که نه
بر اساس شناخت عمیق از زیست بوم خاص جزیره انجام می شود و نه الزاما متکی بر
کارنامه موفق اجرایی. کیش، شهری معمولی نیست که بتوان با نسخه های آماده و مدیران
« همه جا حاضر » آن را اداره کرد. این جزیره، اقتصادی ظریف، اجتماعی حساس و
گردشگری رقابتی دارد. هر تصمیم اشتباه اثر دومینو واری دارد که مستقیم به زندگی
کیشوندان برخورد می کند؛ از بازار کار گرفته تا هزینه های زندگی، از آرامش اجتماعی
تا امید به آینده.
کنایه
آمیز ماجرا آن جاست که سازمانی که باید تسهیل گر باشد، گاهی خود به مانع تبدیل می
شود. سرمایه گذارانی که با هزار امید وارد جزیره می شوند، در پیچ و خم بروکراسی
سردرگم می مانند و کیشوندانی که انتظار دارند سازمان منطقه آزاد حامی آن ها باشد،
گاه خود را در حاشیه تصمیماتی می بینند که بدون شنیدن صدای شان گرفته شده است.
انگار اصل ماجرا فراموش شده : این سازمان برای مردم کیش است، نه کیش برای رزومه
سازی مدیران آن!
مدیرانی
که بدون شناخت اجتماعی وارد کیش می شوند، معمولا اولین اشتباه شان نادیده گرفتن
سرمایه انسانی جزیره و جامعه محلی کیش است.
کیشوندانی که سال ها در این فضا زیسته اند، تجربه اندوخته و دغدغه دارند، اغلب به
حاشیه رانده می شوند و جای آن ها را تصمیم های پشت میزی می گیرد. نتیجه چیست؟
افزایش نارضایتی، کاهش اعتماد عمومی و شکل گیری شکاف میان سازمان و جامعه محلی
است.
البته
نقد، به معنای نفی کامل نیست . کیش همچنان ظرفیت های بی نظیری دارد و سازمان منطقه
آزاد کیش می تواند با اصلاح رویکردها، بازنگری در انتصابات و بازگشت به مأموریت
اصلی خود، در مسیر درست قرار گیرد..شرط اول این بازگشت پذیرش این واقعیت ساده است
که مدیریت در کیش، تخصص می خواهد؛ تخصصی آمیخته با شناخت اجتماعی، شفافیت و
پاسخگویی.
در بررسی
چالش های مدیریتی سازمان منطقه آزاد کیش، نمی توان از کنار موضوع انتصابات به
سادگی عبور کرد. بخشی از این انتصابات، ناخواسته موجب شکل گیری فاصله میان تصمیم
گیران و مطالبات واقعی جامعه محلی شده است. در مواردی، اولویت برخی مدیران بیش از
آنکه معطوف به حل مسائل کیشوندان باشد، بر تثبیت موقعیت فردی و ملاحظات اداری
متمرکز شده و همین امر باعث شده نگاه بلندمدت و توسعه محور کمرنگ شود. طبیعی است
در چنین شرایطی، تصمیم ها محافظه کارانه و بعضا کم اثر باشند و فرصت های ارزشمند
جزیره به طور کامل به بهره برداری نرسند.
از سوی
دیگر تجربه کیش نشان داده است که موفقیت مدیریتی در این جزیره بیش از هر عامل
دیگری به تخصص، شناخت دقیق از ساختار اقتصادی و اجتماعی و توان تصمیم گیری مستقل
است. انتخاب مدیران براساس شایستگی و کارنامه اجرایی، نه توصیه و روابط، می تواند
مسیر اعتماد سازی و کارآمدی را هموار کند. تفاوت میان انتخاب مبتنی بر تخصص و
انتصاب سفارشی، تفاوت میان مدیریت مسأله محور و مدیریت موقت است؛ اولی با هدف حل
مشکلات و ارتقای کیفیت زندگی مردم شکل می گیرد و دومی اغلب در چارچوب حفظ وضعیت
موجود باقی می ماند. بازگشت به اصل شایسته سالاری، می تواند سازمان منطقه آزاد کیش
را به ماموریت اصلی خود یعنی خدمت مؤثر به کیشوندان نزدیک تر کند.
در نهایت
اگر قرار است سازمان منطقه آزاد کیش به فلسفه وجودی خود وفادار بماند، باید رفاه
کیشوندان ، حل مشکلات مردم و پیشرفت کیش را نه در شعار، بلکه در عمل اولویت
قرار دهد. کیش، جزیره آزمون و خطا نیست؛ خانه مردمی است که حق دارند ثبات، آرامش و
آینده ای روشن را در تصمیمات امروز مدیران ببینند.