؛ مدیرانی که بدون برخورداری از کارآیی لازم در حوزه مسئولیتی که
گرفته اند و صرفا به دلیل مراودات سیاسی نامطلوب و سهم خواهی
های سیاسی در جزیره پست گرفته اند و امروز در واقع سرباز جزیره هستند و هزینه های
مضاعفی را بویژه در این شرایط نامطلوب اقتصادی بر کیش تحمیل می کنند . این افراد در
گذشته به دلیل همین سفارشات و مراودات سیاسی علیرغم برخوردار نبودن از دانش و
توانایی لازم مسئولیتی گرفته اند و پستی را اشغال کرده اند و بدون اینکه برای
جزیره و مردمانش کارآیی مثبتی داشته باشند ، صاحب امکانات ، حقوق و مزایای قابل توجهی شده اند و جدا از نوع عملکردشان در حوزه مسئولیت ،امروزه
علیرغم برکناری از پست از همان شرایط و
حقوق و مزایا برخوردارند و باز هم بدون کارآیی و ارائه خدمتی دربدنه سازمان و شرکت
ها حضور اسمی دارند ودر واقع هزینه هایشان
برپیکره کیش هم چنان برقرار است.
اینان در دوره
مسئولیت در محل کار حاضر می شدند و امروز
نمی شوندو حضورشان در حد زدن کارت ورود و خروج است !قبلا شاید می شد آن ها را پاسخگو کرد و امروز نمی شود! و در یک
کلام با پشتوانه همان سفارشات و مراودات سیاسی نامطلوب پستی را گرفته اند و هم چنان بدون ارائه خدمتی
ماندگارند . مدیرانی که کارآیی ندارند ، مسئولیتی ندارند ، خدمتی نمی کنند ولی
اسما هستند و حقوق و امکانات و مزایاهایشان هم چنان برقرار است و هزینه هایی که در
حجم و اندازه زیاد؛ در نهایت سربار جزیره کیش و بیت المال و مردم کیش است و از جیب
مردم کیش برایشان هزینه می شود ! چرا و به چه دلیل ....؟!
در بدنه هر مجموعهای از رأس تا کف، مدیرانی مشغول کارند که
از راههای مختلفی وارد آن مجموعه شده اند. مدیران منصوب شده در هر دوره بنا بر
مقتضیات زمانه عهده دار پستی می شوند مدتی کار می کنند و باز بنا به تغییر شرایط از آن پست کنار گذاشته می شوند ، اما
همچنان مجموعه حقوق و مزایایشان محفوظ است!
در آسیب دیدن یک مجموعه عوامل مختلفی دخیل هستند که ناکارآمدی
مدیران از مهمترین آنهاست. اگر مدیران را دریک دسته بندیِ ساده به سه دسته مدیران بالادستی، میانی و پایین دستی
تقسیم کنیم به وضوح میبینیم هرچه مدیری به رأس هرم نزدیکتر باشد دامنه بازخوردهای
تصمیمات و مدیریتش طیف بیشتری از آن مجموعه و مجموعههای وابسته یا در ارتباط با آن
را تحت تأثیر قرار میدهد.
برهمین اساس است که کوچکترین بی دقتی در انتخاب یا انتصاب
مدیران، ممکن است باعث زخمهای عمیقی بر پیکره آن ارگان یا افراد مرتبط با آن شده و حتی عواقب
خطرناکی به همراه داشته باشد . کم نبوده آسیبهای تصمیمات غلطی که با روش مرسوم امروز
(آزمون و خطا) گرفته شده اند و چه بسا مسیرهای پیشرفت و یا حیات عدهی کثیری را دستخوش
خود قرار داده اند. می بینیم که امروز در همین جزیره کیش
مدیرانی حضور دارند بدون حوزه مسئولیتی مشخص و حقوقهای آن چنانی اما دریغ از کار آمدی! مدیرانی که از مزایای
سازمانی استفاده می کنند اما هیچ نقش مثبتی در مجموعه برایشان متصور نیست و هزینه
ها و سرمایه های هنگفتنی که در نهایت هزینه های سربار آن برای کیش و مردم کیش است.
در واقع یکی از بزرگترین چالشها و آفت های امروز جامعه مدیرانی هستند که درست درجای خود قرار نگرفته اند.
مدیران ناکارآمدی که با اشغال موقعیت مدیریتی هم این فرصت را از دیگران می گیرند و
هم عالمانه یا جاهلانه باعث تضعیف جایگاه سازمان مربوطه خود میشوند. مدیرانی که سواد و تجربه و صلاحیت کافی را
در حوزه مسئولیت خود ندارند و به واسطه سفارشات سیاسی یا ضعف مدیریت کلان حاکم بر مجموعه و تسلیم در برابر سهم خواهی های
سیاسی ، خود را بر مجموعه تحمیل کرده اند.
خیلی از این افراد پس از مدتی متوهم شده نه
تنها آن منصب را حق مسلم خویش قلمداد میکنند که در گامی فراتر، عملکرد خود را غیر قابل
نقد پنداشته و بجای مدیریت مخربِ خویش، منتقدان را مخرب می نامند.
ناکارآمدی در مدیریت زمانی ظهور پیدا میکند که یک مجموعه،
یا یک گروه نتواند در رسیدن به اهداف و تحقق نیازها، خدمات و خواستههای جامعه گام
بردارد و اقدامات آن پاسخگوی جامعه نباشد
. با این تفاسیر، هرچند چارچوب و نوع چینش مدیران برگرفته از سیاستهای کلان یک کشور
است، اما در همان چارچوب نیز میتوان بهکارگیری مدیران را بهگونهای اجرا کرد که
کارآمدی جای سوءمدیریت را بگیرد؛ چراکه اگر ناکارآمدی مجال عرض اندام پیدا کرد، آن
را میتوان بهعنوان پاشنه آشیل مدیریت یک جامعه در جلب رضایت عمومی شهروندان تلقی کرد و این از آن جهت
اهمیت دارد که حتی بروز چنین رخدادی در یک جامعه قانونمند، باز و با سیستمی منظم و
اقتصاد قوی نیز میتواند آثار منفی و مخربی را در پی داشته باشد. واضح است که ناکارآمدی
مدیریتی اگر در جامعه ای اتفاق بیفتد که دچار
مشکلات بزرگی مثل تحریم، تورم و کمبود منابع مالی است، نتیجهای سنگین و تلخ تر را
به وجود میآورد و شکی نخواهد بود که در چنین شرایطی بازیدادن به مدیران ناکارآمد
و فاقد تخصص و تجربه لازم صحنه خدمترسانی را به محلی برای آزمون و خطا، حیفومیل
بیتالمال، تصمیمات اشتباه و عدم تحقق خدماترسانی شایسته و مناسب جامعه بدل خواهد
کرد!اما تاسف بار آنجاست که سیستم دچار مدیرانی
شود که مدیران نامطلوب و ناکارآمد نه تنها از سمت خود برکنار نمی شوند بلکه با
لابی گری و رایزنی دامنه نفوذ و حضور و اثر بخشی خود را نیزدر سازمان مربوطه قوت می
بخشند ! که این خود از نشانه های یک سیستم معیوب و بیمار است .
در اینجا سؤالی که مطرح میشود این است که مدیران ناکارآمد
بدون دانش و تخصص و توانایی چگونه توانستهاند به دایرههای مدیریتی راه بیابند و
ماندگار شوند؟ البته اولین عامل بروز انتصاب
مدیران ناکارآمد را میتوان در فقدان قواعد صحیح و روشن در انتصابات دانست؛ جایی که
اولویت ملاکها و معیارهای انتصاب، از داشتن تجربه، علم و توان مدیریتی خارج شد ه و
جای خود را مناسبات و ملاحظات سیاسی و
رفاقتی می دهد . در این زمینه هرچند قانون برای انتصابات دارای نقصهایی است که نمیتوان
از آن چشمپوشی کرد، اما تأسفبار آنجاست که همانقدر هم که قانون به آن اهمیت داده،
در اجرا و پافشاری بر قانون کوتاهی شده است و نمونه شاهد و حاضر اینگونه انتصابات
را حتی در سطوح بالای مدیریتی میتوان بهوفور دید و بهتکرار مشاهده کرد در جاهایی
که نیاز به وجود مدیران قوی و کارآمد هست ، جناحبازیها در برخی امور کار را به دست
افرادی سپرده که ثمره عملکردشان برای کشور و مملکت پرهزینه بوده و وضع موجود حاصل همینگونه
اشتباهات است که بر اساس آن با کمال تأسف باید گفت کار به دست کاردان سپرده نشد ه
است .
قطعا مسؤلیت اجتماعی و رسانه ای
ما اجازه سکوت و بی اهمیت جلوه دادن این آفت را نمیدهد. شرایط باید طوری رقم بخورد
که هر مدیرناکار آمد و سربار، در هرجا و در هر منصبی خود را از فشار اجتماعی جامعه
و رسانهها در امان نداند و بپذیریم شرایط امروز ما حاصل تصمیم دیروز همان مدیر
بوده است. اگر جامعهای به این سمت پیش رفت که مدیران ناکارآمد و سربار خودرا پس
زده شده و شایسته سالاری در انتصاب ها حاکم شود قطعا چالش مهم مدیریتی نیز از آن
رخت می بندد.
امروزه مدیریت کلان سازمان منطقه
آزاد کیش البته اگر مدعی حکمرانی مطلوب در کیش هست باید بررسی کند و گزارش بخواهد
چقدر این این نوع مدیران ناکارآمد و مدیران سربار در بدنه سازمان منطقه آزاد کیش و
شرکت های تابعه وجود دارد .و وجود این موضوع ماهیانه چقدر هزینه مضاعف را بر جیب
مردم کیش تحمیل می کند؟!
علت انتصاب مدیران ناکارآمد در
برخی از حوزه ها چیست؟آیا ارزیابی از عملکردها صورت می گیرد واصولا نظارت و ارزیابی وجود دارد
یا نه به حال خود رها شده اند و هیچ بررسی عملکردی نیست؟! موضوع دوم اینکه برخی
مدیرانی که مدتهاست از پست خود عزل شده اند چرا هم چنان هستند و حقوق می گیرند بدون اینکه خدمت و کاری انجام دهند؟!
آیا اینها تحمیل هزینه مضاعف بر جیب مردم
کیش نیست؟! لطفا حتما بررسی کنید در گوشه ،گوشه سازمان و شرکت ها از این افراد
دیده می شوند یا به آنها مسولیت بدهید و کار و خدمت بخواهید یا اینکه پول مفت دادن
از جیب سازمان و مردم کیش را قطع کنید! البته اگر اراده و حوصله ای برای
رسیدگی به این موضوع باشد.