اما آنچه امروز در بخشی از فضای
اداری و رسانهای کیش دیده میشود، فاصلهای جدی با این تعریف حرفهای دارد.
روابطعمومی سازمان منطقه
آزاد کیش ، بهجای آنکه همراه و تسهیلگر رسانه باشد، در بسیاری موارد به نقطهی مقابل
رسانههای محلی تبدیل شده است؛ گویی خبرنگار و رسانه، نه بازوی کمکی سازمان، بلکه رقیب
یا حتی مزاحم تلقی میشوند.
این در حالی است که خبرنگاران
و رسانههای کیش، با حداقل امکانات و کمترین حمایت، سالهاست بار اطلاعرسانی جزیره
را بر دوش کشیدهاند. بسیاری از این رسانهها بدون برخورداری از بودجههای سازمانی،
بدون تجهیزات ویژه، بدون حمایت مالی و حتی گاه با دستمزدهایی ناچیز، همچنان در میدان
ماندهاند تا صدای جزیره خاموش نشود.
اما سهم آنان از سوی برخی روابطعمومیها
چیست؟
محدودیت، حذف، بیاطلاعی، ناهماهنگی
و گاه جلوگیری از دسترسی به اطلاعات. رفتاری که نهتنها کمکی به سازمان نمیکند، بلکه
در نهایت به تضعیف جریان رسانهای جزیره منجر میشود.
تناقض ماجرا آنجاست که همان روابطعمومیها،
هر زمان نیاز به پوشش گستردهتر یا انتشار هدفمند داشته باشند، با صرف هزینههای سنگین
و قراردادهای رپرتاژی، سراغ رسانههای مرکز میروند؛ اما رسانهی بومیِ کیش، که سالها
در کنار رویدادها و بحرانها ایستاده، اغلب نادیده گرفته میشود.
از سوی دیگر، روابطعمومیها
امروز خود به تولیدکنندهی کامل محتوا تبدیل شدهاند؛ با دسترسی به منابع مالی، تجهیزات
حرفهای، مجوزهای گسترده، نیروهای انسانی و امکاناتی که طبیعتاً هیچ رسانهی مستقلی
در اختیار ندارد.
در چنین شرایطی، اگر همان نهاد
بخواهد جای رسانه هم بنشیند، عملاً رقابتی نابرابر شکل میگیرد؛ رقابتی میان یک مجموعهی
برخوردار از همهی امکانات، با رسانهای که تنها سرمایهاش اعتبار و تلاش خبرنگارش
است.
روابطعمومی قرار نیست جای رسانه
را بگیرد.
قرار نیست خبر را از رسانه بسوزاند.
قرار نیست خبرنگار را حذف کند
تا خودش دیده شود.
روابطعمومی حرفهای، رسانه را
تهدید نمیبیند؛ ظرفیت میبیند. میداند که اعتبار سازمان، بدون جریان رسانهای مستقل
و پویا شکل نمیگیرد.
اگر رسانههای محلی تضعیف شوند،
در نهایت این خودِ سازمانها هستند که صدای معتبر و میدانیشان را از دست خواهند داد.
کیش، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند
بازتعریف رابطهی میان روابطعمومی و رسانه است؛ رابطهای که مبتنی بر احترام متقابل،
درک حرفهای و همکاری، و نه رقابت و حذف باشد.
و شاید مسئله در کیش، از بسیاری
نقاط دیگر کشور جدیتر باشد.
در اغلب شهرهای ایران، نهادها،
دستگاهها، سازمانها و مراکز متعدد وجود دارند و اگر رسانهای با یک مجموعه دچار اختلاف
شود، همچنان امکان فعالیت و ارتباط با دیگر بخشها را دارد.
اما در کیش، عملاً همهچیز به
سازمان منطقه آزاد گره خورده است؛ از رویدادها و مجوزها گرفته تا بخش عمدهی جریان
رسمی اطلاعرسانی که تماما حتی در بخش شرکتهای تابعه، در ید روابطعمومی سازمان است.
همین تمرکز گسترده، مسئولیت روابطعمومیها
را دوچندان میکند.
چراکه اگر یک روابطعمومی، به
هر دلیل، تصمیم بگیرد با رسانهای همکاری نکند، عملاً بخش بزرگی از فضای خبری جزیره
برای آن خبرنگار یا رسانه بسته میشود.
تلختر آنکه در برخی موارد،
این تصمیمها نه بر اساس سیاستهای کلان سازمانی، بلکه بر پایهی نگاههای شخصی، سلیقهای
و گاه رفتارهای غیرحرفهایِ نیروهای ردههای پایینتر شکل میگیرد؛ افرادی که نباید
تعیینکنندهی نسبت یک سازمان با رسانه باشند.
هیچ مدیر حرفهای، اعتبار و سیاست
رسانهای مجموعهی خود را به تصمیمهای احساسی و سلیقهای گره نمیزند.
روابطعمومی، جای مدیریت ارتباطات
سازمان؛ و نه نه میدان اعمال سلایق فردی است.
وقتی یک خبرنگار، صرفاً به دلیل
یک نقد، یک اختلاف شخصی، یا حتی نپسندیدنِ نگاه رسانهاش، از دسترسی به اطلاعات محروم
میشود، مسئله فقط آسیب به یک رسانه نیست؛ بلکه ضربه به گردش آزاد و سالم اطلاعات در
جزیره است.
رسانهی مستقل، اگرچه ممکن است
منتقد باشد، اما حذفشدنی نیست.
بلکه اتفاقاً همان صدایی است
که میتواند در بحرانها، رویدادها و بزنگاههای اجتماعی، به کمک اعتبار و اعتماد عمومیِ
سازمانها بیاید؛ اگر بهجای حذف، فهمیده و محترم شمرده شود.