صندلی و جایگاهی که وسوسه کننده است! پایگاه خبری ، تحلیلی اقتصاد کیش نیوز

  امروز شمسی

پایگاه خبری ، تحلیلی اقتصاد کیش نیوز همراه با آخرین و جدیدترین اخبار و رویدادهای محلی ، منطقه ای و کشور
  ارتباط با ما  ارتباط با ما   نیازمندی های کیش  نیازمندی های کیش   نسخه PDF اقتصاد کیش  نسخه PDF اقتصاد کیش   ورود کاربران  ورود کاربران   درباره ما  درباره ما   خانه  خانه  

  خبرهای برگزيده
رضایتمندی جامعه محلی؛ برگ برنده مدیران
جزیره کیش میزبان بزرگ‌ترین رویداد پتروشیمی کشور ؛ ایران پتروکم 2026
توقعی فراتر از قاب عکس ها!
بررسی مسائل گمرکی مناطق آزاد
نقد را تحمل کنید!
اهمیت ضرورت استفاده از منابع انسانی داخلی کیش
مسئولیت ، ابزار خدمت
نقش صنایع کوچک در مناطق آزاد افزایش می یابد
پرسپولیس – سپاهان ، شاید در کیش
تاثیر مستقیم و زودهنگام ناکارآمدی بر جزیره کیش
بازدید مدیرعامل سازمان منطقه آزاد کیش از دبستان پسرانه توحید کیش
مطالبه‌گری، حق مردم- نقد، وظیفه رسانه نقد ابزاری در خدمت توسعه
صندلی و جایگاهی که وسوسه کننده است!
همشهری بازی در کیش!

  آخرين اخبار
  پربيننده ترين اخبار
یکشنبه 14 دی 1404 - 14 رجب 1447 - 4 ژانویه 2026 - شماره 4863( 2247 دوره جدید)
پیشتازی زنان کیش در عرصه رسانه
یکشنبه 14 دی 1404 - 14 رجب 1447 - 4 ژانویه 2026 - شماره 4863( 2247 دوره جدید)
تاثیر مستقیم و زودهنگام ناکارآمدی بر جزیره کیش
زمستان کیش؛ فرصتی برای جبران رکود تابستان و رشد اقتصاد گردشگری کیش
مطالبه گری و انتقاد سازنده حق قانوني مردم است
مسول ، امانتدار سرمایه مردم
سند اقتصاد دیجیتال مناطق آزاد گامی در جهت بهره‌گیری هدفمند از ظرفیت‌های جدید
سه شنبه 16 دی 1404 ، 16 رجب 1447 ، 6 ژانویه 2026 ، شماره 4865 (2249 دوره جدید)
همشهری بازی در کیش!
روش و سیاستی خطرناک در انتصابات!"
  اوقات شرعی



  ارسال خبر به ما : چاپ

صندلی و جایگاهی که وسوسه کننده است!

نجمه لبانی مطلق گاهی یک صندلی، فقط یک صندلی نیست. مخصوصا اگر آن صندلی در یکی از اتاق های ادارات دولتی باشد؛ جایی که روی در آن نوشته اند « مدیر » .

  

این صندلی ها خاصیت عجیبی دارند: بعضی ها را بزرگ تر از اندازه  واقعی شان نشان می دهد، بعضی ها را فراموش کار می کند و برخی را هم دچار توهم می کند که جهان بدون امضای آن ها از حرکت می ایستد.

در روان شناسی اجتماعی، مفهومی داریم به نام « قدرت موقعیتی ». یعنی موقعیت، بیش از شخصیت، رفتار انسان را شکل می دهد. به زبان ساده تر؛ آدم ها همیشه همان آدم هایی نیستند که فکر می کنیم؛ گاهی همان می شوند که صندلی و میزشان اقتضاء می کند. مدیر دیروزِ متواضع، ممکن است امروز با همان لبخند، اما با دستی که کمی بیشتر روی پرونده ها مکث می کند، ظاهر شود. سوء استفاده از موقعیت الزاما به معنای اختلاس های نجومی و تیترهای داغ نیست. گاهی ظریف تر است. مثلا مدیری که فرزندش « اتفاقی » در همان اداره استخدام می شود. یا مدیری که پروژه ها همیشه به دوستان قدیمی اش می رسد؛ دوستانی که عجیب همه شان صلاحیت دارند و البته سابقه رفاقت! این ها فساد کلاسیک نیستند، اما « لغزش های صندلی محور » هستند، همان قدر خطرناک اما فقط بی سر و صداتر .

طنز ماجرا این جاست که بسیاری از مدیران، خودشان هم باور دارند که سوء استفاده نمی کنند. در ذهنشان این طور ترجمه می شود :« من دارم کمک می کنم .»، « حقش بود »، « بالاخره آدم آشنا بهتر کار می کند»، « روش  و سلیقه مرا بهتر می شناسد » و بسیاری بهانه های دیگر. روان شناسان به این می گویند « توجیه اخلاقی » ؛ یعنی کاری را که می دانیم درست نیست، طوری برای خودمان توضیح می دهیم که شب راحت بخوابیم. مثال ساده اش مدیری است که ماشین سازمانی را آخر هفته به سفر شمال می برد، چون « در طول هفته خیلی کار کرده » یا مدیری که ساعت اداری را کش می دهد، چون « همه همین کار را می کنند ». این ( همه ) معمولا یک موجود خیالی است که همیشه آماده است تا بار وجدان را سبک کند.

در جامعه شناسی گفته می شود اعتماد عمومی مثل شیشه است؛ ترک های ریزش اول دیده نمی شود، اما ناگهان می شکند. وقتی مردم می بینند مدیران به شکل های کوچک و بزرگ از موقعیتشان استفاده می کنند، نه تنها به آن مدیر، بلکه به کل ساختار بی اعتماد می شوند. نتیجه چیست؟ کارمند با خود می گوید: « وقتی بالا دستی رعایت نمی کند، چرا من بکنم ؟ » و این گونه زنجیره ای از بی اخلاقی، کاملا قانونی و با مهر رسمی تولید می شود.

نکته جالب این است که بسیاری از مدیران، واقعا آدم های بدی نیستند. مشکل، نبود آگاهی روانی از قدرت است. قدرت مثل نورافکن است؛ اگر مراقب نباشی، هم دیگران را کور می کند، هم خودت را. مدیری که هر روز کسی به او « بله قربان » می گوید، کم کم فراموش می کند که نه نابغه است، نه معصوم، فقط موقتا مسئول است. طنز تلخ ماجرا آن جاست که صندلی مدیریت در بخش دولتی، امانت است؛ اما برخی با آن مثل ارث پدری رفتار می کنند. انگار نه انگار که این صندلی ها تاریخ مصرف دارند و حافظه جمعی، برخلاف تصور بعضی مدیران، بسیار قوی تر از پرونده های بایگانی است.

راه حل چیست ؟ اول، پذیرش یک واقعیت ساده: هیچ کس در برابر وسوسه قدرت مصون نیست. دوم؛ شفافیت : نه از آن شفافیت های تزئینی در همایش ها، بلکه شفافیت واقعی در تصمیم گیری ها. سوم: نظارت ؛ نه فقط از بالا به پائین بلکه از پائین به بالا. کارمندی که بتواند بدون ترس سوال بپرسد، بهترین ترمز سوء استفاده است.

و در نهایت، کمی طنز خودانتقادی برای هر مدیری لازم است. مدیری که بتواند به خودش بخندد، کمتر به دیگران ظلم می کند. منظور از این جمله این است: مدیری که خودش را بی خطا، همه چیز دان و فراتر از نقد نمی بیند. این مدیر می داند که ممکن است اشتباه کند. او تحمل شنیدن نقد را دارد. چنین فردی وقتی به خودش می خندد در واقع این گونه فکر می کند : من هم مثل بقیه آدم ها محدودم، ممکن است بلغزم پس بسیار زیاد تر از دیگران باید مراقب خودم باشم. حال خندیدن به خود چه ارتباطی به ظلم نکردن دارد؟ نکته ظریف ماجرا این جاست که : بخش مهم ظلم های مدیریتی از اینجا شروع می شود که یک مدیر: خودش را محور حق می داند، تصمیمش را همیشه درست فرض می کند، مخالفت را بی احترامی تلقی می کند. اما مدیری که به خودش می خندد : قدرت را مطلق نمی بیند، می داند صندلی و جایگاهش موقتی است و فاصله روانی کمتری با مردم دارد. این مدیر : کمتر دستور می دهد و بیشتر توضیح خواهد داد. یک مثال واضح؛ دو مدیر را تصور کنید : مدیر اول وقتی کارمندی اشتباه می کند می گوید:« چطور متوجه نشدی؟ این که واضح است » مدیر دوم می گوید:« خودم هم بار اول همین اشتباه را کردم، بیا با هم درستش کنیم. » مدیر دوم به خودش « خندیده »؛ یعنی اشتباه را انسانی دیده، نه تهدیدی برای اقتدار خودش. همین نگاه جلوی بسیاری از بی عدالتی ها را می گیرد.

توجه به این نکته بسیار مهم و ضروری است که طنز، ابزار شکستن بادکنک خودبزرگ بینی است. مدیری که از طنز می ترسد، معمولا از نقد هم می ترسد. مدیری که از نقد می ترسد، ناخودآگاه به سمت سرکوب، حذف یا بی توجهی به دیگران می رود؛ این همان ظلم نرم و روزمره است. پس مدیری که وابسته به صندلی و جایگاهش نیست و درصدد سوء استفاده نمی باشد کمتر دیگران را قربانی تصمیم هایش می کند.

شاید اگر هر مدیری، گاهی از خودش بپرسد: « اگر جای مردم بودم، به خودم اعتماد می کردم؟ » بسیاری از این صندلی ها، وسوسه انگیز نمی ماند.

نکته کلیدی این ماجرا این است که : « صندلی ها می آیند و می روند؛ اما اعتماد اگر برود، به این راحتی بر نمی گردد. »

 


 شماره خبر : 9245         آرشيو یادداشت روز         آرشيو همه اخبار



eghtesad-kish.ir

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به پایگاه خبری ، تحلیلی اقتصاد کیش نیوز بوده و استفاده از آن با درج منبع بلامانع است.