واقعیت
این است درد اصلی جای دیگری است؛ جایی میان فاصله بدرقه مسئولان و فراموشی پیگیری ها. وعده
ها می آیند، عکس ها گرفته می شود، خبرها منتشر می شود و بعد ... سکوت. سکوتی که نه
اتفاقی است و نه بی هزینه.
حرف
تازه این یادداشت همین جاست: مسئله اصلی کیش، مسئولان بلند پایه ای نیستند که وعده
می دهند؛ مسئله؛ مدیران محلی ای هستند که بعد از شنیدن وعده ها، وظیفه خود را تمام
شده تلقی می کنند. گویی نقش آنان فقط فراهم کردن صحنه است، نه دنبال کردن نتیجه.
مسئول
ملی می آید، می گوید، می رود. این طبیعت ساختار قدرت است. او نه در کیش زندگی می
کند، نه هر روز با پیامدهای اجرا نشدن وعده ها روبه روست. این دقیقا همان جایی است
که مسئولان جزیره باید وارد میدان شوند؛ میدان پیگیری مستمر، مطالبه گری حرفه ای و
حتی سماجت اداری. اما تجربه نشان می دهد این میدان اغلب خالی می ماند.
در
کیش، پیگیری معمولا یک واژه تزئینی است؛ چیزی که در گزارش ها نوشته می شود اما در
عمل دیده نمی شود. نامه ها یا نوشته نمی شوند یا بی پاسخ می مانند. تماس ها یا
گرفته نمی شوند یا به تعارف ختم می شوند. گویی مدیر محلی بیش از آن که خود را
نماینده مطالبات مردم بداند، نگران بر هم خوردن روابط است. و اینجاست که وعده ها
می میرند؛ نه با مخالفت، نه با مانع قانونی، بلکه با بی تفاوتی آرام.
کیش
به اندازه کافی ظرفیت دارد؛ اقتصادی، گردشگری، انسانی و حتی رسانه ای. آن چه
ندارد، اراده ی پیگیری است. وعده ای که به برنامه تبدیل نشود، برنامه ای که زمان
بندی نداشته باشد و زمان بندی ای که مطالبه نشود، فقط یک جمله زیبا در آرشیو
خبرهاست.
مردم
این جزیره ساده نیستند. آن ها فرق وعده واقعی با وعده نمایشی را خوب می فهمند.
وقتی می بینند هر بار مسئولی می آید و همان حرف های تکراری گفته می شود، اما
تغییری در زندگی روزمره شان رخ نمی دهد، نتیجه روشن است: بی اعتمادی. بی اعتمادی
ای که آرام و بی سر و صدا رشد می کند و یک روز همه چیز را می بلعد!
مسئولان
محلی اگر فکر می کنند با چند جلسه، چند عکس و چند خبر می شود افکار عمومی را
مدیریت کرد، سخت در اشتباه اند. افکار عمومی با نتیجه آرام می شود، نه با وعده. با
اجرا قانع می شود، نه با تکرار.
حرف
تلخ اما ضروری این است: برخی مدیران در کیش، بیش از آن که مدیر توسعه باشند، مدیر
مناسبت هستند. بلدند خوب استقبال کنند، خوب بدرقه کنند، خوب لبخند بزنند؛ اما بلد
نیستند بعد از رفتن میهمان، بایستند و مطالبه کنند. توسعه اما با لبخند جلو نمی
رود؛ با پیگیری جلو می رود، با پافشاری، با هزینه دادن.
هیچ
مسئولی در سطح ملی، خود به خود به وعده اش وفادار نمی ماند؛ مگر آن که از پایین،
از همان جایی که وعده قرار است اجرا شود، فشار پیوسته وجود داشته باشد. این فشار
نه بی ادبی است و نه تقابل؛ اسمش مدیریت است.
اگر
امروز پروژه ای نیمه کاره مانده، اگر تصمیمی خاک می خورد، اگر وعده ای به فراموشی
سپرده شده، قبل از آن که دنبال مقصر بیرونی بگردیم، باید از خودمان بپرسیم: چند
بار پیگیری شد؟ چند بار مطالبه شد؟ چند بار مدیران محلی حاضر شدند هزینه ی پیگیری
را بدهند؟
کیش
بیش از هر چیز، به مدیرانی نیاز دارد که بلد باشند «بعد از وعده» چه کنند. مدیرانی
که بفهمند کار اصلی، وقتی شروع می شود که سالن خالی شده، دوربین ها جمع شده و
مسئول بلند پایه سوار هواپیما شده است.
تا
وقتی پیگیری در کیش یک استثناست نه قاعده، وعده های می آیند و می روند؛ و جزیره می
ماند با امیدهایی که هر بار کوچک تر می شوند.
این
یادداشت نه علیه وعده است و نه علیه مسئولان ملی؛ این یک نقد صریح به مدیریتی است
که پیگیری را جدی نمی گیرد و بعد، از بی اعتمادی مردم تعجب می کند!
کیش
اگر می خواهد از چرخه تکرار وعده ها بیرون بیاید، باید از همین جا شروع کند: از
مدیرانی که مسئولیت را نه در حرف، که در نتیجه تعریف می کنند.
وعده
ها کم نیستند؛ فهرست شان روشن و قابل شمارش است. از «تحول در سند حکمرانی مناطق
آزاد» که قرار بود کیش را از اداره روزمره به مدیریت آینده محور برساند، تا «بازگشت
درآمدهای مالیاتی به جزیره» که هنوز معلوم نیست در کدام راهروهای اداری گم شده
است. از «اقتصاد دریا محور» که سال هاست فقط در سخنرانی شناور است، تا «بسته های
متنوع گردشگری» که قرار بود کیش را از یک مقصد تکراری به جزیره ای متناسب با سلیقه
های مختلف تبدیل کند؛ خانواده محور، سلامت محور، طبیعت محور و رویداد محور. همه
این ها گفته شده، نوشته شده، حتی گاها تصویب شده اند؛ اما آن چه دیده نمی شود،
پیگیری ای است که این وعده ها را از کاغذ به زندگی مردم برساند. مسئله کیش نداشتن
نقشه راه نیست؛ مسئله این است که کسی پشت فرمان نمی ایستد. وعده ها روی میز هستند،
اما اراده ای برای حرکت دیده نمی شود. و این، خطرناک ترین شکل مدیریت است: مدیریتی
که وعده را می شناسد، اما مسئولیت تحققش را نه.
یادمان
بماند که جزیره مرجانی ما مشکل وعده ندارد؛ مشکلش مدیرانی است که بلد نیستند وعده
را تا آخر عملیاتی کنند.
به
امید روزی که تمامی مدیران مناطق آزاد به خصوص منطقه آزاد کیش اثری ماندگار در هر
زمانی از خود به یادگار بگذارند و نتیجه اش در زندگی مردم این مناطق به خوبی مشهود
باشد.