از
حقوق معلم مهم تر، افتتاح پروژه هایی است که روبانشان از خود پروژه مهم تر است. از
حقوق معلم مهم تر، همایش هایی است که در آن ساعت ها درباره جایگاه معلم سخنرانی می
شود؛ البته اگر کسی بعد از پایان مراسم نپرسد، با همان حقوق، چگونه تا آخر ماه
زندگی می کند. از حقوق معلم مهم تر، چاپ بنرهای رنگارنگ برای هفته معلم است؛
بنرهایی که گاهی قیمتشان از هدیه ای که به معلم می دهند بیشتر تمام می شود. از
حقوق معلم مهم تر، عکس یادگاری با معلمان است؛ چون عکس همیشه می ماند، اما خاطره
وعده ها معمولا تا خروج از سالن دوام می آورد.
پس
بله عزیزم... خیلی چیزها از حقوق معلم مهم تر است. اصلا مگر می شود نباشد؟ سال
هاست که همه از معلم انتظار دارند آینده را بسازد، اما انگار کسی حاضر نیست هزینه
ساختن آینده را پرداخت کند. جالب است؛ هر وقت صحبت از اقتصاد می شود، می گویند
آموزش سرمایه گذاری است. هر وقت صحبت از فرهنگ می شود، می گویند معلم ستون جامعه
است. هر وقت صحبت از آسیب های اجتماعی می شود، همه چشم ها به مدرسه دوخته می شود.
هر وقت صحبت از تربیت نسل آینده است، نام معلم در صدر فهرست می آید. اما همین که
نوبت به حقوق، امنیت شغلی، رفاه، آرامش روانی یا حتی شأن حرفه ای معلم می رسد،
ناگهان همه یادشان می آید که بودجه محدود است. انگار بودجه فقط وقتی محدود می شود
که پای معلم وسط باشد.
آقا
اجازه...
می
شود یک سوال دیگر بپرسم؟ اگر معلم این قدر مهم است، چرا هر مسأله ی در آموزش و
پرورش پیش می آید، اولین راه حلش صرفه جویی روی معلم است؟ اگر معلم سرمایه ملی است
چرا باید نگران اجاره خانه، قسط، درمان، هزینه تحصیل فرزندش یا حتی مخارج ساده
زندگی باشد؟ اگر قرار است کلاس درس کارخانه ساختن آینده باشد، چرا مهندس این
کارخانه باید هر روز نگران دخل و خرج خانه اش باشد؟ واقعا سوال بدی است؟ !
بله
عزیزم، داریم. از حقوق معلم مهم تر، این است که هر روز از او انتظار داشته باشیم
روان شناس باشد، مشاور باشد، مددکار اجتماعی باشد، مربی اخلاق باشد، متخصص فناوری
باشد، پژوهشگر باشد، هنرمند باشد، الگوی رفتاری باشد، مدیر بحران باشد و البته
همیشه هم لبخند بزند.
اما
وقتی نوبت به پرداختن بهای این همه انتظار می رسد، ناگهان همه چیز به جمله ای ساده
ختم می شود: «شرایط کشور را درک کنید!» انگار فقط معلم است که باید همیشه شرایط را
درک کند.
طنز
ماجرا این جاست که همه موفقیت های جامعه را به نظام آموزشی نسبت می دهیم و همه
مشکلات نظام آموزشی را به دوش معلم! اگر دانش آموزی مدال جهانی بگیرد، همه تبریک
می گویند. اگر پزشکی جان بیماری را نجات دهد، همه افتخار می کنند اگر مهندسی پلی
بسازد، اگر قاضی عدالت اجرا کند، اگر کارآفرینی هزار نفر را مشغول کار کند همه از
نتیجه سخن می گویند. اما کمتر کسی از کسی حرف می زند که روزی الفبای خواندن،
نوشتن، فکر کردن، پرسیدن و حتی رویا دیدن را به او آموخته است.
عجیب
نیست؟ همه محصول را تحسین می کنند، اما سازنده را فراموش می کنند. آقا اجازه ... باز هم سوال
دارم. چرا هر بار که از معلم حرف می زنیم، بلافاصله یکی پیدا می شود که بگوید «این
همه تعطیلی دارند؟» انگار هیچ کس شب هایی را نمی بیند که معلم برای آماده کردن
درس، تصحیح برگه ها، پاسخ دادن به خانواده ها یا نگرانی درباره دانش آموزی که حالش
خوب نیست، بیدار می ماند. انگار هیچ کس فرسودگی ای را نمی بیند که از پشت لبخندهای
هر روز کلاس پنهان شده است. انگار روزهایی که ساعت ها پای تخته سیاه برای آموزش
بچه ها ایستاده است نمی بیند.
نه
... این یادداشت فقط درباره حقوق نیست. حقوق، فقط عددی است که روی فیش نوشته می
شود. مسأله اصلی، ارزشی است که جامعه برای کسی قائل می شود که قرار است آینده همان
جامعه را تربیت کند. وقتی ارزش یک حرفه پایین بیاید، فقط صاحب آن حرفه آسیب نمی
بیند؛ نسلی آسیب می بیند که قرار است توسط
او رشد کند. بی توجهی به معلم،
صرفا بی توجهی به یک کارمند نیست؛ بی توجهی به آینده جامعه است.
پس
اگر هنوز کسی بپرسد: «آقا اجازه... مگه از حقوق معلم مهم تر هم داریم؟» می گویم:
بله عزیزم، داریم. تا امروز، ظاهرا از نگاه بسیاری، تقریبا همه چیز مهم تر بوده
است. اما اگر قرار باشد کشوری آینده ای بهتر داشته باشد، روزی خواهد رسید که بفهمد
حقوق معلم فقط حقوق یک نفر نیست؛ بهای سرمایه گذاری بر آینده یک ملت است. و شاید
آن روز دیگر لازم نباشد دانش آموزی دستش را بالا ببرد و این سوال را بپرسد. چون
پاسخ، سال ها پیش در عمل داده شده است، نه فقط در شعار!